Counters

Saturday, September 26, 2009

پيروي از رسول به چه معناست؟

حافظوا علي الصلوت و الصلوة الوسطي و قوموا لله قنتين

خداي مهربان در آيه بالايي ميفرمايد كه از نمازها و نماز مياني محافظت كنيد. اين در حالي است كه نماز وسطي جزو و زيرمجموعه نمازهاست . اما خداي مهربان آن را جداگانه ذكر ميكند(الصلوت و الصلوة الوسطي). مثل اينه كه دوست شما يك كتاب به شما بده و بگويد كه اين كتاب و فصل هفتمش را مطالعه كنيد. فصل هفتم داخل كتاب است اما او جهت تاكيد و اهميت دادن بيشتر فصل هفتم را جداگانه ذكر ميكند. پس داريم:

نماز وسطي زيرمجموعه نمازها است

فصل هفتم زيرمجموعه كتاب است

زماني كه خدا ميفرمايد از خدا و رسول اطاعت كنيد به اين معنا نيست كه خدا داراي كتاب است و رسول هم داراي يك كتاب جداگانه به اسم حديث و سنت است. بلكه به اين معناست كه پيام رسول زيرمجموعه پيام خداست همانند آيه بالايي كه نماز وسطي زيرمجموعه نمازهاست.

الصلوت و الصلوة الوسطي

اطيعوالله و اطيعوا الرسول

پيام خدا بسيار گسترده تر از پيام رسول است زيرا خدا فقط از طريق رسول انساني پيام نميفرستد. بلكه حوادث و بلاياي طبيعي ، خواب ، تاريخ گذشتگان ، و ... همه از طرف خدا براي ما پيام دارند. اما رسول پيامي را ابلاغ مي كند كه مربوط به زمان خويش و جامعه خويش است.پيام خدا فقط قرآن نيست اما پيامبر محمد پيامش در قرآن است. زماني كه محمد رسولخدا يكتاپرستي را براي ابولهب و ساير مشركين توضيح ميداد ، ممكن است كه پيامبر از استدلالهايي استفاده ميكرده مربوط به زمان خويش و ممكن است كه اين پيام را به جاي يكبار ، هزار بار براي ابولهب تكرار ميكرده است و حتي ممكن است كه به ابولهب چنين گفته باشد:

اي عمو (منظور ابولهب است) تو فاميل مني . چه كسي بهتر از توست براي پذيرفتن پيام خدا ، پس بهتر است كه اولين مسلمان باشي.

خدا از ما نميخواهد كه برويم و خودمان پيامش را از رفتار و سنت ضبط شده پيامبر استخراج كنيم زيرا پيامبر خودش صراحتا و به روشني و وضوح بايد پيامش را بگويد. و در اصل و واقعا تنها در اين صورت حجت بر همه تمام مي شود. تصور كنيد كه پيامبر پيامش را واضح نگويد و عده اي در آينده بيايند و اعلام كنند كه پيامبر فلان روز در فلان مكان اينچنين گفت و به اين طريق هرفردي آن سخن را جوري نقل ميكند و به همين خاطر است كه احاديث ضد و نقيض مثل مور و ملخ فراوان يافت ميشود زيرا خود پيامبر آنها را به عنوان پيام ابلاغ نكرد و به همين خاطر است كه سالم برجاي نمانده است. خداي مهربان بعد از نزول قرآن پيامش را كامل كرد و آن را بر عهده قال قال نگذاشت، اين سنت خداست. پيروي از پيامبر به معناي استخراج پيام از سنت پيامبرنيست. به همين خاطر است كه خداي مهربان هيچوقت در قرآن از كلمه حديث و سنت استفاده نكرده است. اين حكمت خداست ، خداي قادر توانا كلمات را دقيق استفاده ميكند و بيهوده كلمه نميگويد. پيامبر ممكن است كه در يكي از جنگها از يك تاكتيك استفاده كرده باشد اما او اعلام و ابلاغ (توجه كنيد ابلاغ) نكرده است كه تاكتيك اسلام اينه. پس اين پيام پيامبر نيست براي جهانيان. پيام پيامبر محمد همانهايي است كه در قرآن ذكر شده است و پس واقعا بسيار منطقي است كه بگوييم پيامبر محمد پيامش به تمام و كمال در قرآن است. زماني كه خدا ميفرمايد كتاب و حكمت ، به اين معنا نيست كه كتاب منظور قرآن است و حكمت منظور حديث و سنت است. همانطور كه خدا ميفرمايد الصلوت و الصلوة الوسطي ، همانطور هم ميفرمايد كتاب و حكمت. همانطور كه الصلوة الوسطي جزو نمازهاي پنجگانه است ، همانطور هم حكمت جزو كتاب است. يعني حكمت خارج از قرآن نيست بلكه حكمت نكات مهم قرآن است. مگر نمي دانيد كه يكي از اسامي قرآن ، حكيم است. خدا ميفرمايد قرآن حكيم. يعني قرآن پر از حكمت.

پس به هيچ وجه نميتوان منبع مستقل از قرآن براي رسول تعريف كرد . بلكه منبع همان قرآن است. پيام محمد رسول خدا هم نميتواند خارج از قرآن باشد زيرا او خود كتابي غير از قرآن ننوشته است. اينكه ديگران در آينده بيايند و يك كتاب بنويسند و نوشته هاي آن را به پيامبر محمد نسبت دهند ، حيله شيطان است زيرا پيامبر بايد خودش با زبان خودش بگويد كه اين پيام من است . همانطور كه در مورد قرآن اين كار را كرد و قرآن را جمع و جور و نوشته شده تحويل آيندگان داد.

احاديث قرآن را دور ميزنند

آيا تا حالا فردي را ديده اي كه انواع كارهاي بد انجام ميده ، ريا مي كنه ، دروغ ميگه ، به خدا و پيامبر دروغ مي بنده و ... ؟ آيا چنين فردي قابل اعتماد است؟ آيا مي توان براي رفع اختلافات دين به چنين فردي رجوع كرد؟ آيا ميتوان احكام دين را از چنين فردي اخذ كرد؟ فردي كه نصفش دروغ است ، فردي كه نصفش شرك است ، چطوري ميشه به او اعتماد كرد؟ دريغ از يك كم غيرت ، يه كم مردانگي! ممكنه يكي بگه كه ما به او مراجعه مي كنيم اما راست و دروغش را از هم تفكيك مي كنيم!

احاديث قرآن را دور ميزنند. براي مثال عرض ميكنم: در قرآن خدا دستور ميده كه در دعاي خويش غير خدا را نخوانيد. حالا ببينيم حديث در اين مورد چي ميگه. حديث ميگه كه "فلاني از بهماني و او هم از مادربزرگش و او هم از جدش نقل ميكند كه پيامبر يك روز ظهر فرمود هركي در دعاهاي خويش ما را واسطه كند گناهان هفت سال اخيرش بخشيده خواهد شد." همانطور كه ميبينيد با اين حديث نزديك به دو هزار آيه قرآن دور زده ميشه و اصلا به كلي خنثي ميشه. اي دوستان اين موضوع خيلي مهمه ، بايد توجه كرد. احاديث خيلي راحت و مثل آب خوردن قرآن را دور ميزنند. نكته خيلي جالب اين جنايت هولناك اينه كه در كتب حديث نقش اصلي اين دور زدن به پيامبر داده شده است و به اين طريق كسي نميتونه چيزي بگه. اگر هم بگويي غلطه ، فورا در جواب ميگويند كه :

يعني تو پيامبرو قبول نداري!؟

شما داري پيامبرو تكذيب ميكني و بعد ميگويند كه تكذيب پيامبر = تكذيب قرآن = تكذيب دين .

يعني پيامبر فقط قرآن را گفته ، يعني پيامبر هيچ حرف ديگه اي نزده!.

پس چرا خدا دستور داده كه اطيعوالله و اطيعوالرسول

پس چرا خدا دستور به اطاعت از رسول داده؟!! پس چرا ......؟

پس ميتوان از غير خدا هم طلب كمك كرد.

همانطور كه ملاحظه كردي تمام تلاش و كوششان براي اينه كه جمله آخري را بگويند. تمام اين مقدمه چيني ها براي اينه كه اعمال فعليشان را توجيه كنند و الا حديث كيلويي چنده؟ باور كنيد با وجود احاديث سنگ رو سنگ بند نميشه. همانطور كه مسلمانان فعلي دچار تفرقه شده اند و هركدام كيسه حديث خودشان را دارند. آيا نقل چنين حديثي توهين به پيامبر است يا قبول فقط قرآن به عنوان منبع دين؟ چرا قراردادن قرآن به عنوان منبع دين توهين است به پيامبر، مگر پيامبر از ما چي خواسته؟ مگر پيامبر از ما نخواسته كه خدا را پرستش كنيم و غير از او را نخوانيم؟ آيا در حديثي كه پيامبر صراحتا به خواندن غير خدا دعوت ميكنه ، توهين به خدا نيست؟ آيا اين توهين بزرگي نيست؟ چقدر فرقه ها بوسيله همين احاديث گمراه شده اند و همين حالا هم هستند. من با يكي از دوستان يكبار بحثم شد و من طريقه نماز خواندن خودم را بهش گفتم و او هم گفت و بعد من بهش گفتم كه نماز براي ياد خداست و نبايد نام غيرخدا (حتي پيامبر) را در نماز خويش ذكر كنيد. سر همين مساله بحثمون طول كشيد و نهايتا او رفت يك حديث پيدا كرد و تحويل من داد و گفت نگاه كنيد طريقه نمازخواندن در اين حديث ذكر شده است و اگر نام پيامبر در نماز نباشد ، نمازت بطور كلي باطل است. همانطور كه ميبينيد احاديث براحتي قرآن و همه را دور ميزنند. من به اون دوستم گفتم كه خدا خودش گفته "اقم الصلوة لذكري" ، اما آن حديث باعث شد كه كل بحثمون بيفايده بشه و حتي جوري شد كه من را به دشمني به پيامبر متهم كرد و نهايتش به من گفت كه قرآن كامل نيست و فقط كلياتو گفته. اگر اون حديث نبود حرف خدا را براحتي قبول ميكرد. اگر حديث نباشد خيلي راحت ميتوان پيشرفت كرد. دو سه قرن اوليه حديث نبود به همين خاطر در آنزمانها مسلمانان از نظر علمي پيشرفت زيادي كردند و اين خود نشان ميدهد كه حديث باعث بدبختي مسلمانان شده است. خداي توانا وحي را به صورت كتاب نازل ميكند و در زمان زنده بودن رسول وحي نوشته ميشود تا كه بعدا دروغ به او بسته نشود. بنابراين پيامبر محمد پيامش را در كتابي به اسم قرآن نوشت و تحويل داد. اما بعدا عده اي پيدا شدند و گفتند كه پيامبر محمد بيشتر از اين گفته است!! آيا اين خيانت در امانت نيست!! مگر قرآن چشه كه نتونه براي ما كتاب هدايت بشه و حتما بايد يك آغابالاسر به اسم حديث پيدا كنه؟!!مگر پيامبر خودش حديثها رو نوشته؟!! دريغ از يه كم غيرت و يك كم مردانگي ! مگر اين دنيا چقدر ارزش داره !! مگر اين دنيا چقدر ارزش داره كه ما آخرتمونو به خاطر دفاع از عقيده يك عده از خدا بيخبر خراب كنيم؟!!

قرآن به تمامي سخن پيامبر محمد است و بهترين سخني است كه پيامبر محمد ميتوانسته است در طول عمرش زده باشد. هر سخن ديگري كه به او نسبت داده شود ، در جهت توجيه اعمال شرك آميز است و هيچگونه اعتباري نزد خدا ندارد. پيامبر محمد به خاطر همين سخن قرآن بود كه سه سال آواره شد. همين حالا اگر يك مسيحي از شما بپرسد كه پيامبر محمد نظرش راجع به مسيح چيست ؟ چي بهش ميگيد؟ آيا سوره مريم را براش ميگيد يا چند تا حديث كه راويان از پيامبر محمد نقل كرده اند و معلوم نيست راسته يا دروغه!! وحدان خويش را قاضي كنيم و دست از لجبازي برداريم و به سوي خدا برگرديم . تا دير نشده به فكر خويش باشيد. طريقه انجام نماز و ارث از طريق حديث همه اش بهانه است. اين بهانه ها كهنه شده است. خداي يكتا را سپاسگذاريم كه كتاب قرآن را براي ما گذاشته است و ما را تنها در بيابان احاديث دروغين نگذاشته است.

آيا حديث پيامبر است؟

آيا پيامبر حديث است؟

آيا معادله زير صحيح است؟

پيامبر = حديث

كلمه خدا يعني الله در قرآن دقيقا به تعداد 2698 بار ذكر شده است اما كلمه محمد 4 بار ذكر شده است. هيچ آيه اي در قرآن نيست كه در آن اشاره اي به خدا نشده باشد و اين نشان ميدهد كه محور همه پيامها خداست.اينكه خدا به سوي خودش دعوت ميكند به اين معنا نيست كه نعوذ بالله به عبادت و پرستش ما نياز دارد. خداي قادر توانا در تك تك آيات قرآن به سوي خودش دعوت مي كند و بزرگي خودش را يادآور ميشود و مدام يادآوري مي كند كه غير از خدا خوانده نشود و غير خدا محور زندگي نباشد. اين مورد نكات جالبي را در بردارد واقعا چرا خدا در قرآن مدام به سمت خويش دعوت ميكند؟ چرا خدا فقط به سمت خوبيها دعوت نمي كند و در كنار آن مدام به سمت خويش دعوت ميكند؟ آيا هدف از خواندن خدا ، جلب توجه به سمت خويش بوده است يا فقط دعوت به نيكيها بوده است ؟ آيا كافي نبود كه خدا فقط به كارهاي نيك امر كند ؟ پس چرا خدا در تك تك آيات قرآن بزرگي خويش را يادآور ميشود؟ توي اينترنت چندي پيش يك سايت ديدم كه از قرآن ايراد گرفته بود. اين سايت ضد قرآني به خيال خويش ميخواست بگويد كه خداي ذكر شده در قرآن مغرور است (نعوذ بالله) و مدام به سمت خويش دعوت مي كند و مدام بزرگي و مقام خويش را يادآور ميشود. اين فرد كه به خيال خويش فكر ميكرد افكار ليبرال دارد در واقع هنوز معناي يكتاپرستي را نفهميده بود البته چنين تفكري براي او زياد سرزنش كننده نبود زيرا او فكر ميكرد كه اصل دين فقط انجام كارهاي خوب و نيك است . در واقع چنين نكته اي در قرآن يك پيام مهم براي ما دارد. پيامي كه خيلي از كج فهميهاي مسلمانان را هم حل ميكند. كمتر آيه اي پيدا ميشود كه در آن خداي مهربان انسانها را به سمت خويش دعوت نكند و بزرگي و مقام خويش را يادآور نشود . خدا در قرآن فقط به كارهاي نيك دعوت نمي كند بلكه به سوي خويش هم دعوت مي كند. اين نشان ميدهد كه محور همه چيز خداست و بدون خدا نميتوان به كارهاي نيك رسيد. يعني نميتوان از يك طرف ادعاي نيكي كرد و از طرف ديگر به جاي خدا از مقدسين طلب كمك كرد. اين بزرگترين راز مهم زندگي است. اين خداست كه در همه مراحل زندگي بايد درنظر گرفته شود. خدا پيام ميفرستد نه به اين خاطر كه پيامرسان محور شود بلكه به اين خاطر كه خدا محورشود. خدا پيام ميفرستد تا يادآور شود كه او بزرگتر از هرچيزي است او پيام نميفرستد تا كه ثابت كند كه پيامبر از همه پيامرسانهاي ديگر شريفتر بوده است. او پيام ميفرستد تا كه بزرگي خويش را يادآور شود او پيام نميفرستد تا كه

بزرگي رسولش را يادآور شود. او پيام ميفرستد تا كه مدام بزرگي خويش را يادآوري كند او پيام نميفرستد تا كه به همه بگويد كه دنيا رابه خاطر مقدسين شما آفريدم. او پيام نميفرستد كه ما شب و روز به جاي خدا يارسول الله يا ياعلي بگوييم. اين آزمايش خداست زيرا ما قبلا گناه بزرگي ازمان سرزد و خدا را براحتي ترك كرديم و فريب شيطان را خورديم . خدا يك آزمايش ديگه برامان گذاشت تا كه يك فرصت ديگر به ما داده باشد. تمام مسلمانان ميدانند كه محمد رسول خداست اما اكثريت آنان نميدانند كه خدا محور دين است نه محمد رسولخدا. به همين خاطر است كه خداي توانا دستور داده است كه تمام شعائر دين ، مناسك و نمازها و زندگي و مرگ بايد براي خدا باشد. اين اصل و اساس دين اسلام است و هيچ پيامبري در طول تاريخ غير از اين را تبليغ نكرده است. اما حالا بياييد كتب حديث را نگاه كنيم. در كتب حديث پيامبر به سمت خويش دعوت ميكند و حتي ميگويد كه تمام دنيا به خاطر او خلق شده است و حتي پيامبر با زبان خويش به پيروانش دستور ميدهد كه بايد نام او را روزي 5 بار در نماز ذكر كنند( معاذ الله) . جالب اين است كه اين موارد براي يك مسلمان به يك چيز عادي و معمولي تبديل شده است. و اگر هم بگوييد كه چرا اينكارو ميكنيد فورا تو را متهم به توهين به پيامبر ميكنند و در نهايت ميگويند كه تو از رسول نميخواهيد پيروي كنيد . خيلي از مسلمانان ظاهرا با قرآن ساخته اند و مثلا ميگويند كه اگر حديثي ضعيف بود ردش مي كنند و فقط احاديث موثق را مي پذيرند. مثلا همين حديث كه گفته است تمام دنيا به خاطر پيامبر خلق شده است مدتها به عنوان يك حديث موثق پذيرفته شده بود زيرا فكر ميكردند كه با قرآن مخالفت ندارد . اما اگر بدانيم كه محوريت دين خداست و در تمام قرآن خداي مهربان به سمت خويش ميخواند و هدف از ارسال رسل هم خواندن و يادآوري خداست ، در اين صورت اين حديث به عنوان مخالف قرآن از آب درخواهد آمد . اما سوالي كه پيش ميايد اين است كه پس تكليف افرادي كه مدتها با اين حديث زندگي كرده اند و در محبت به پيامبر غلو كرده اند چي ميشود؟ پس ميتوان نتيجه گرفت كه يك حديث ممكن است كه يكبار ضعيف باشد و بار ديگر صحيح باشد. ممكن است كه يك حديث صحيح ده سال ديگر كلا دروغ از آب درآيد . يعني حديث كلام دقيقي نيست و نميتوان روي آن تكيه كرد. اين همان نكته اي است كه بايد روي آن فكر كرد .خدا پيامبر ميفرستد تا كه پيامبر در زمان زنده بودن خويش پيام خويش را ابلاغ كند و پيام خويش را به تمامي و كامل اعلام و ابلاغ كند. اما مسلمانان ميگويند كه پيامبر نصف پيامش را ننوشت و آن را بر عهده آيندگان گذاشت. آيا واقعا اين منطقي است؟ پيامبر محمد در طول زندگي خويش حرفهاي ديگري غير از قرآن هم ميزده است. بعدا كه پيامبر محمد فوت كرد يكي مياد ميگه كه پيامبر از سمت چپ وارد دستشويي ميشد يكي ديگه مياد و ميگه پيامبر در فلان سفر گوشت بز نميخورد و بعد يكي ديگه مياد ميگه پيامبر به يك مسافر ايراني در مدينه محبت زيادي ميكرده است. بعد از مدتي آيندگان اينها را به عنوان يك حكم از طرف خدا ميپذيرند در حالي كه پيامبر اونموقع داشته زندگي عادي خودشو ميكرده و هيچوقت نميخواسته است كه اينها را به عنوان پيام خويش ابلاغ كند. پيامبر بايد خودش پيام خودش را بگويد والا همه چيز قاطي پاطي ميشده. اما خدا فكر همه جا را كرده است و قرآن را به عنوان پيام پيامبر محمد مدون حفظ كرده است و اين خواست خداي تواناست كه وحي خويش را به صورت مكتوب ارائه ميكند و آن را بر عهده قال قال نميگذارد. در واقع احاديث (صحيحش) به زور به عنوان پيام پيامبر جا داده شده اند

اگر پيام پيامبر بود حتما توي قرآن ميآمد و اگر هم پيام پيامبر بوده باشد صددرصد در قرآن ذكر شده است. در اين مورد هيچ شكي نداشته باشيد.

ما از پيامبر پيروي ميكنيم به اين خاطر كه پيام خدا را دارد. در واقع پيروي از پيامبر به خاطر خداست. تنها اصل دين محوريت خداست. احاديث محوريت را به رسول ميدهند و همين تمام پيام خدا را از بين ميبرد.

Tuesday, August 25, 2009

هر جامعه اي كه چيزي براي گفتن نداشته باشد ، خود را به گذشته خويش وصل مي كند. فخر كردن به گذشتگان از حقه هاي شيطان است براي بازداشتن انسانها از پيشرفت. يكي از عوامل مقاومت و جبهه گيري در مقابل پيامهاي خدا ، همين فخر به گذشته است. فخر به آبا و اجداد است كه نژاد پرستي را بوجود مي آورد. خداي مهربان همه انسانها را از يك نسل آفريده است ، بنابراين هيچ دليلي براي فخر وجود ندارد. اولين كسي كه در طول تاريخ ادعاي برتري بر ديگران را داشت ، شيطان بود. "من از او بهترم" ايده شيطان است براي سوق دادن مردم به سوي جهنم. مثلا ايرانيها گذشته خوبي داشته اند ، حال آيا درست است كه با همين ايده خود را از ساير ملتها بالاتر بدانند! آيا همين باعث نابودي نفس آن جامعه نخواهد شد! همين تعصب غلط مردم را از پيشرفت باز ميدارد! و در نهايت عذاب خداي مهربان را در پي خواهد داشت. بعضي لذتها در ظاهر لذت هستند ، اما در اصل رنج و عذاب است. بعضي از مردم دلبسته آيين نياكان خويش هستند و همين دل بستن به سنت و آيين آبا و اجداد از حقه هاي شيطان است براي گول زدن مردم. به همين خاطر اگر فردي حرفي برخلاف آيين غلط آبا و اجداد بزند ، به معناي از بين بردن يك "دلبستگي" است. از بين بردن دلبستگي هاي يك جامعه هميشه همراه با جبهه گيري است. براي توضيح بيشتر از چندين مثال بهره ميبريم:
مثال 1 : خيلي از مسلمانان كتابهاي حديث را منبعي در كنار قرآن قرار داده اند. زيرا كتابهاي حديث يادگار نياكان آنهاست. خودشان هم ميدانند كه كتابهاي حديث پر است از دروغ و غلو ؛ اما باز هم با علم به اين موضوع از كتب حديث به عنوان منبع دوم اسلام استفاده ميكنند. مثل اين است كه شما ميداني كه آتش دست را مي سوزاند ، اما باز هم دست توي آتش مي بري. اين مورد نشان ميدهد كه شما به آتش دلبستگي خاصي داريد و اين كار شما در واقع منطقي نيست. اگر شما به آتش دلبستگي خاصي نداشتيد ، هيچوقت دست توي آن نميكرديد. اما آيا واقعا چنين دلبستگيي واقعي است؟ يعني ميتوان روي آن حساب كرد؟ در واقع چنين دلبستگيي از الهامات شياطين است. زيرا شيطان به اين طريق جبهه بسيار محكمي را در مقابل پيامهاي خدا بوجود ميآورد. لذت موقتي كه از اين دلبستگي حادث ميشود ، شبيه يك سراب است. كافي است كه يك حادثه براي شما پيش بيايد و مرگ جلو چشم شما بيايد ؛ در اين حالت تمام اين سرابها براي شما مشخص ميشود و فقط خدا مي ماند. مثل اين است كه شما به خانه ات دلبستگي شديد داريد ، بعد از مدتي مريض مي شويد ، در اين حالت دلبستگي شما به آن كمترميشود زيرا اصولا آن دلبستگي شديد ، غلط بوده است و الهام شده شياطين بوده است. زماني كه در كتب حديث از مقدسين خويش "قال قال" مي شنويد ، آرامش و دلبستگي خاصي احساس مي كنيد زيرا از آن خاطرات داريد. و فكر ميكنيد كه احساس آرامش مي كنيد! و همه اين لذتهاي موقت ، وسوسه شياطين است. يا زماني كه در مورد نژاد خويش حرف ميزنيد و از قهرمان بازيهاي رستم و سهراب مي شنويد ، رستم پيش چشم شما به يك مقدس تبديل مي شود و از روايت داستان او لذت مي بريد ، تا جايي كه رستم در ذهن شما به مقام تقدس نائل ميشود. در اين حالت اگر يكي بيايد و نقطه ضعف رستم را براي شما بازگو كند ، شما بدت مي آيد و ممكن است با او درگير شويد. در اين حالت شما واقعيتها را هم قبول نمي كنيد. اگر خود رستم را هم زنده كنند و او خود واقعيت را بگويد ، باز هم تو دست بردار نيستي و مثلا ميگويي كه "اين رستم نيست كه زنده شده است اينها ميخواهند مرا فريب دهند!". اين تعصب غلط ناشي از اين است كه شما فريب شيطان را خورده ايد ؛ در اصل تعصب و دلبستگي شديد شما در مورد رستم غلط بوده است. آنها براى آنچه كسب كردند، مسئولند و شما براى آنچه كسب مى كنيد، مسئول هستيد. شما جوابگوى هيچ يک از اعمال آنها نيستيد. در مورد كتب حديث هم چنين موردي صحيح است. شما به كتب حديث دلبسته ايد ، زيرا يادگار نياكان و مقدسين شماست. حتي اگر در همين كتب حديث ، آمده باشد كه نياكان شما توصيه كرده باشند : "فقط قرآن را منبع دين خويش قرار دهيد" ، در اين حالت شما آن را قبول نمي كنيد زيرا ساختماني درست كرده ايد كه نصف پايه آن نادرست اجرا شده است و هزينه بازسازي آن را متقبل نمي شويد.

مثال 2: آيا ميدانيد كه بايد اصول دين خويش را از قرآن بگيريد؟ آيا براي شما عجيب نيست كه اصول مذهب شما در قرآن موجود نيست! اصلا چرا بايد اصول دين شما در قرآن موجود نباشد. در اين حالت شما به دو طريق ميتوانيد جواب بگوييد:
1- قرآن كامل نيست و فقط در حالت كلي به اصول دين اشاره كرده است. كه مبسوط آن در كتب حديث ذكر شده است.
2- هر كدام از اصول دين كه در قرآن نباشد ، اضافي است و در واقع اصل نيست و حتي ممكن است كه غلط باشد و حقه شيطان باشد.

جواب دوم شما درست است اما جواب اولي شما ناشي از دلبستگي شما به نياكانتان دارد.آيا درست است كه خداي قادر توانا اصل توحيد را در قرآن كامل بيان نكند و آن را به كتب حديث واگذار كند؟ آيا اين منطقي است؟
خداي مهربان در قرآن ميفرمايد كه "اياك نعبد و اياك نستعين". يعني فقط تورا پرستش مي كنيم و فقط از تو كمك ميخواهيم. حالا شما در كتب حديث ، روايت داريد كه به طلب كمك از مقدسين نصيحت كرده است. آيا اين دو حرف باهم سازگارند؟ ما حرف كدام را قبول كنيم قرآن يا حديث را ؟ شما اگر فريب شيطان را خورده باشيد ، در جواب مي گويي كه: "حديث شرح قرآن است ، پس آن آيه را بايد طبق حديث محدود كرد و طبق حديث معنا كرد زيرا حديث گفته مقدسين است و آنان بهتر از ما قرآن را ميفهمند.!!! " در واقع تو براي اينكه از تنها خدا طلب كمك نكني و همچنان از مقدسين خويش طلب كمك كني ، چنين توجيهي را مي آوري و به اين طريق دلبستگي به آبا و اجداد خويش را نشان ميدهي و براي هميشه خود را بدبخت ميكنيد . اين فرار از واقعيت است. طلب كمك از غير خدا شرك است ، حتي اگر در كتب حديث به آن توصيه شده باشد. كتاب حديثي كه طلب كمك از غير خدا را به شما سفارش كند ، دشمن شماست نه دوست و شارح قرآن. معيار قضاوت نزد خداي عالميان پاكي نفس است نه نژاد و مذهب مادرزادي. بنابراين جهت آزمايش نفس خويش سوالي را از خود بپرسيد و بوسيله وجدان خويش جواب دهيد.
فرض كنيد كه خدا در كتاب آسماني اش مي گويد كه "كسي را همراه خدا نخوانيد" . اما در كتب حديث ، به خواندن غير خدا توصيه شده است . كدام را قبول مي كنيد. گفته قرآن را يا حديث را ؟ آيا قرآن كلام خدا نيست! آيا حرف به حرف قرآن از طرف خدا نيست! آيا ميدانيد كه كتب حديث از طرف خدا نيست! عده اي چند قرن بعد از مرگ پيامبر آن را از حرفهاي پراكنده در جامعه جمع آوري كردند. آيا منبع وحي بايد از دهان اين و آن گرد آيد. آيا اين شيطان نيست كه كتب حديث را به زور به اسلام چسپانده است و باعث بدنامي اسلام شده است!؟ كمي فكر كنيد و وجدان خويش را قاضي كنيد. با خدا باشيد تا خدا شما را تنها نگذارد. اگر شما فقط خدا را بخوانيد ، خدا هم شما را كمك خواهد كرد. شما فقط خدا را نمي خوانيد ، به همين خاطر است كه جامعه شما گير سياستمداران فرقه اي افتاده است . همين روزها شنيدم كه جنگلهاي يونان آتش گرفته است و طي اين چند روز خسارتهاي زيادي به اين كشور اروپايي وارد شده است. جامعه يونان هم خيلي به آبا و اجداد خويش مي نازيدند. شهر آتن پر است از آثار باستاني. يونان در گذشته مهد تمدن بود . آيا تمدن گذشته آنان مي تواند آنان را از اين بلا نجات دهد. بلايي كه خدا نازل كند ، احدي را ياراي مقابله با آن نيست. يونان كشور اروپايي است ، اما يك آتش ساده اين بلا را سرش آورد ، بطوريكه تمام كشورهاي اروپايي قادر به كنترل آن نيستند. بله يك آتش ساده به اراده خدا اينچنين عمل مي كند. ما هم بايد از عذاب خدا بترسيم. خداي مهربان با يك چيز ساده ، اتفاق ساده ، خبر ساده ، فرد ساده ... ميتواند يك كشور را به هم بريزد ؛ زيرا همه قدرتهاي جهان در سيطره آن قادر متعال است. آيا حيف نيست كه از علي و حسين به جاي خدا طلب كمك كنيم! آيا مايه تاسف نيست؟! از همين امروز توبه كنيد و به سوي خدا بازگرديد ، فردا دير است شايد ديگر فردايي نباشد.

[2:134] تلك امة قد خلت لها ما كسبت ولكم ما كسبتم ولا تسءلون عما كانوا يعملون

[2:134] چنين است جامعه اي از گذشته. آنها براى آنچه كسب كردند، مسئولند و شما براى آنچه كسب مى كنيد، مسئول هستيد. شما جوابگوى هيچ يک از اعمال آنها نيستيد.




Monday, August 17, 2009

Sunday, August 16, 2009

چطوري بعضي اعمال و سخنان در طول تاريخ به يك بت تبديل مي شوند؟ براي توضيح اين مورد از يك مثال بهره مي برم . اين مثال را در يكي از سايتهاي اينترنتي خواندم. زماني يك راهب تعدادي شاگرد داشته است و مشغول عبادت بوده اند ، در حين عبادت گربه اي در آن محوطه جست و خيز مي كند ومدام مزاحم عبادت راهبها مي شود. راهب بزرگتر به شاگردها دستور ميدهد كه گربه را بگيرند و به درخت ببندند ، تا مزاحم عبادت آنها نشود. اين روال هر روز ادامه پيدا مي كند و هر روز گربه به درخت بسته مي شود تا كه مزاحم عبادت راهبها نشود. بعد از مدتي راهب بزرگ مي ميرد و يكي از شاگردان جاي او را مي گيرد. بعد از مدتي گربه هم مي ميرد . راهبها يك روز ميخواهند مشغول عبادت شوند ؛ مي بينند كه از گربه خبري نيست ، در نتيجه شور و شوق لازم را براي عبادت نداشتند. زيرا آنها به گربه عادت كرده بودند. راهب بزرگ دستور ميدهد كه فورا يك گربه از بازار خريده و به درخت بندند. به اين طريق بستن گربه به درخت در حين عبادت ، به يك سنت در بين راهبها تبديل مي شود . سالها مي گذرد و همين سنت بر جاي خود باقي مي ماند . يكي از روزها يكي از راهبها كتابي مي نويسد در مورد رابطه عبادت و بستن گربه به درخت. بعد از مدتي ، بستن گربه به درخت به يك امر مقدس تبديل مي شود و در باور مردم آن زمان نفوذ مي كند و به يك مراسم مذهبي بدل مي شود و آن مراسم مذهبي به آن مذهب مي چسبد.

منظور از اين مثال ، توضيح اين مورد است كه چطوري بعضي سنتهاي غلط بوجود مي آيند. بعضي اعمال و رسوم مثل بستن گربه به درخت بوجود مي آيند. شيطان از اين حيله براي انحراف دين استفاده مي كند. شيطان ملعون با اين حيله خيلي از موارد بيربط را وارد دين كرده است. براي درك بيشتر چند نمونه را توضيح مي دهم:

نمونه 1 : در قرن سوم و چهارم هجري ، مسلمانان از نظر علمي پيشرفت زيادي كرده بودند؛ در اين برهه زماني تعدادي تصميم گرفتند كه كتابهايي از ساير گفته هاي پيامبر تهيه كنند. اين در حالي بود كه پيامبر كتاب خويش (قرآن) را تحويل داده بود و همين كتاب قرآن باعث پيشرفت مسلمانان شده بود. اما شيطان عده اي را وسوسه كرد كه كتابهايي ديگر از رسول تهيه كنند. در ابتدا جمع آوردندگان حديث براي كنجكاوي اين كار را ميكردند مثل نوشتن سفرنامه ها ؛ و هيچوقت فكر نمي كردند كه يك روزي اين كتابها به منبع دوم اسلام تبديل شوند. جمع آوردندگان حديث هيچوقت منظورشان اين نبود كه كتابهاي آنان در كنار قرآن قرارداده شود. اما نسلهاي بعدي مثل بستن گربه به درخت ، آن را بسط دادند و حتي آن كتابها را مرجع دين قرار مي دهند. و تفسير بر اين كتابهاي حديث مي نويسند. اين يك نوع گمراهي در دين است كه شيطان آن را وسوسه كرده است. كسي كه خود را تسليم خدا ميداند ، بايد راه خويش را تصحيح كند.

نمونه 2 : خيلي از مردم هيچوقت در اصل ماجرا دقت نمي كنند و همگي تقليد مي كنند و هيچوقت از خود نمي پرسند كه شايد اينجوري نبوده باشد. مراسم تسليت را در نظر بگيريد. مسجد جاي عبادت است نه جاي تسليت گفتن. در دوره اي از زمان ، شيطان مسلمانان را وسوسه كرد كه مراسم تسليت و سوگواري را به مسجد ببرند. به اين طريق مسجد ، به جاي ذكر خدا ، به مكان تسليت گفتن تبديل شد. مردم كه در مسجد جمع مي شدند شروع به حرف زدن و تسليت گفتن مي كردند ، بعضي از متدينين براي اينكه مردم را مجبور كنند كه مسجد جاي غيبت و حرف زدن نيست ، به آنها گفتند كه در مراسم تسليت ، به جاي حرف زدن قرآن بخوانيد و به اين طريق مردم شروع به خواندن قرآن ميكردند و اولين سوره هم فاتحه بود. به اين طريق اين مراسم فاتحه خواني نام گرفت ؛ در حالي كه مسجد جاي عبادت خداست ، نه جاي ذكر مقدسين و اموات. خيلي از رسوم غلط ديگر هم مثل همين بوجود مي آيند. زماني كه مردم از يكتاپرستي دور شوند و مقدسين خويش را وارد نماز و شعائر روزانه كنند ، بهتر از اين نميشود. در واقع بعضي مراسمها الكي بوجود مي آيند و الكي مقدس مي شوند.

نمونه 3 : حسين بن علي بر عليه بني اميه قيام كرد و در راه خدا كشته شد. بعد از مرگ او ، بعضي از مردم شروع به تقديس او كردند و از اسم او بر عليه حكومت بني اميه استفاده مي كردند. در حالي كه حسين فرد عاديي بود مثل ساير افراد جامعه خويش ؛ اما جان خويش را در راه خدا و مبارزه با بيعدالتي و نژادپرستي از دست داد . اما بعدا ذكر نام او و عزاداري براي او به يك مراسم مذهبي تبديل شد و براي او مراسم سالگرد و ولادت تشكيل دادند و به يك جزء تفكيك ناپذير در دين تبديل شد . بطوريكه حالا در مساجد ايران ، به جاي خدا ، نام علي و حسن و حسين ذكر ميشود و اين يعني ذكر غير خدا در مساجد. ابتدا هدف چيز ديگري بود ، اما بعدا همان مراسم جاي ياد خدا را گرفت. مهم اين است كه ما خدا را فراموش نكنيم ؛ هدف از زندگي اين نيست كه حسين را فراموش نكنيم. حسين بن علي هم هدف از مبارزه اش همين بود. سران بني اميه خدا را فراموش كرده بودند و پيامبر را به يك بت تبديل كرده بودند ؛ دين را به آلت دست خويش تبديل كرده بودند. حسين مبارزه كرد تا دوباره خدا را به آنها گوشزد كند. يعني هيچكس نمي تواند جاي خدا را بگيرد ، حتي پيامبر. اگر در جامعه اي ، ذكر مقدسين جاي خدا را گرفت ، در آن صورت افراد آن جامعه شبيه بني اميه مي شوند (بدون آن كه خود بفهمند) ؛ يعني نژادپرستي ، فرقه گرائي در تك تك اعمال عبادي آنها نمود پيدا مي كند.

[72:18] وان المسجد لله فلا تدعوا مع الله احدا

[72:18] مكان هاي عبادت متعلق به خداست؛ در كنار خدا احدي را نخوانيد.

نمونه 4 : هيچدام از شعرا ، همچون حافظ يا فردوسي ادعا نكردند كه همه شعرهايشان بامعناست و شايد هم خيلي از اشعار را براي بدست آوردن مال دنيا و وجهه دينايي گفته باشند!، اما نسلهاي بعدي ، از اين كتابها مثل قرآن استفاده ميكنند. اين يعني گربه مقدس براي خود درست كردن. شايد اگر شآن گفتن بعضي از شعرها را بداني ، ديگر شعر از چشم شما بيفتد. پس بايد با چشم انتقاد از اشعار استفاده كرد.

نمونه 5 : دين براي اين است كه خدا را فراموش نكنيم. اگر مذهب مادرزادي شما ، مقدسين را به ياد شما مي آورد و آنان را جاي خدا مي گذارد، صددرصد مطمئن باشيد كه اين حيله شيطان است و بايد هرچه زودتر از خواب غفلت بيدار شويد و رو به خدا بياريد. با كمال تاسف مسلمانان بعد از شنيدن نام پيامبر و ساير مقدسين ، فورا بر آنان صلوات مي فرستند و به قول خودشان ، ياد مقدسين را زنده نگه مي دارند!!! ، غافل از اينكه با اين كار در واقع مقدسين را جاي خدا قرار داده اند ؛ و از آنان براي خود بت ساخته اند. هر آنچه كه بيشتر وقت ، ذهن و فكر شما را مشغول مي كند و نزد شما تقدس بيشتري دارد ، خداي شماست. شما كه اسم خدا را براحتي ذكر مي كنيد و خلي راحت مي گوييد "خدا". حال چرا اسم پيامبر و ساير مقدسين را با كلي سلام و صلوات ذكر مي كنيد ، مگر خدا بزرگتر از آنها نيست! با اين كار شما ، پيامبر و مقدسين جاي خدا را در ذهن شما مي گيرند. به اين طريق هر وقت كه از جاي خويش بلند مي شويد ، به حاي خدا ، "يا علي " خواهيد گفت. به اين طريق پشت ماشينت به جاي اسم خدا ، عبارت "يا اباالفضل" خواهيد نوشت ؛ و به اين طريق آخرت خويش را نابود خواهيد كرد ، هر چند كه خود فكر ميكنيد كه راه راست را طي كرده ايد ؛ ولي اين خيال باطل است كه شيطان به تو القا مي كند و به اين طريق تو را همراه خويش خواهد كرد. دين براي اين است كه خدا را فراموش نكنيم نه اينكه مقدسين را فراموش نكنيم. در واقع محور دين خداست نه مقدسين.

[6:162] قل ان صلاتي ونسكي ومحياي ومماتي لله رب العلمين

[6:162] بگو: "نماز من، اعمال عبادي من، زندگي من و مرگ من، همه مطلقا به خدا اختصاص دارد، آن پروردگار عالم.

اطاعت از خدا و اطاعت از رسول

چرا اطاعت از خدا و اطاعت از رسول جدا شده است ؟ آيا اين دو تا اطاعت يكي هستند؟

در واقع ، يكي نيستند. بلكه اطاعت از خدا بسيار دامنه اش بيشتر از رسوله. اطاعت از رسول يعني اطاعت از قرآن (آن قسمت از قرآن كه بوسيله رسول در آن زمان تبليغ ميشود ) . اما اطاعت از خدا فقط اطاعت از قرآن نيست. بلكه همه ما ميدانيم كه خدا از طرق مختلف با ما ارتباط برقرار ميكند. خيلي از شماها به خواب معتقد هستي. بعضي مواقع بعضي چيزها توي خواب به آدمي گفته ميشود ، بعضي اخطارها داده ميشود كه به نوعي براي ما پيام است . اينها به نوعي اطاعت از خداست. ممكن است وجدان شما ، به شما فرمان دهد كه قسمتي از مال خويش را به مستمندان دهيد. در اين حالت مستقيما دستوري از خدا به شما رسيده است. خشكسالي ، زلزله و يا حوادث مرگبار ديگر نوعي اخطار و پيام از طرف خداست كه همه مردم آن را درك ميكنند. خداي مهربان به مادر موسي وحي مي كند تا موسي را در آب بيندازد و اين كار به نوعي اطاعت از خداست. بنابراين "اطاعت از خدا" بسيار وسيعتر از "اطاعت از رسول" است.

Saturday, August 15, 2009

از زمان پيامبر محمد تا روز قيامت فقط قرآن كتاب خداست. خداي مهربان در هر دوره اي كتابي براي جهانيان فرستاده است . قرآن آخرين كتاب است. زماني تورات كتاب خدا براي جهانيان بود اما حالا قرآن است. قرآن به عنوان كتاب كافي است ؛ اما به عنوان هدايت كافي نيست زيرا قرآن فقط يك كتاب است . قرآن به عنوان يك كتاب از طرف خدا كافي است ، پس بنابراين پيامبر محمد كتابي غير از قرآن نداشته است و نبايد داشته باشد. اسلام يك منبع دارد و آن هم قرآن است.پس بهتر است كه اين موضوع را به صورتي ديگر نوشت: خدا براي هدايت كافي است. قرآن به خودي خود ما را هدايت نميكند بلكه خدا پشت همه اين قضيه هاست ، خداست كه ما را هدايت ميكند. پس بنابراين بهتر است بگوييم : خدا براي هدايت كافي است ؛ رسول ، قرآن ، مبلغين همه وسيله اند ؛ همگي وسيله هدايتند. قرآن به عنوان كتاب خدا كافي است . در كتاب خدا نوشته شده است كه مجازات زناكار (در صورت وجود چهار شاهد) صد ضربه تازيانه است ، اما در كتب حديث نوشته شده است كه مجازات سنگسار است. به اين طريق ثابت ميشود كه كتب حديث پيام پيامبر محمد نيستند و در واقع دشمن شماره يك پيامبر محمد هستند. شعار تنها قرآن در اين معنا درست است كه تنها كتاب قرآن منبع هدايت است. رسول وظيفه اش بيان و ابلاغ پيام است. اگر كتاب خدا كافي نيست و كتب حديث هم بايد در كنار آن قرار داده شود ، پس چرا هر دو كتاب احكام جداگانه دارند ؛ يكي مي گويد صد ضربه و ديگري مي گويد سنگسار! ، كدام يك پيام خداست؟! اين سوالي است كه پيروان حديث و سنت تا روز قيامت هم توفيق پيدا نمي كنند جواب دهند. كسي كه خواب است را ميشود بيدار كرد ، اما كسي كه خود را به خواب ميزند ، نميشود بيدارش كرد. كساني كه به فرقه هاي خود چسبيده اند ، مدام بهانه مي آورند كه شعار فقط قرآن غلط است. البته كه شعار فقط قرآن براي آنها غلط است زيرا كه آنها با هزار كتاب ديگر مثل قرآن هم هدايت نمي شوند. كسي كه بخواهد هدايت شود و يكتاپرست شود ، چند آيه قرآن هم مي تواند او را به راه راست آورد و او را رهنمون شود. فرقه گراها هيچوقت به كتاب قرآن قانع نيستند زيرا تعصبات فرقه اي آنان در قرآن يافت نمي شود و همين مورد باعث شده است كه قرآن براي آنان كافي نباشد. قرآن براي كسي كافي است كه خدا را پرستش كند و كتاب خدا را منبع هدايت خويش قرار دهد. قرآن براي كسي كافي است كه خدا پشتش باشد ، اما اگر كسي خدا پشتش نباشد ، 110 جلد كتاب حديث هم براي او بسنده نمي كند و همچنان رسوم و سنتهاي غلط فرقه مادر زادي را ادامه ميدهد و براي هميشه گمراه است.

کافران از فهم قرآن عاجزند

[17:45] واذا قرات القرءان جعلنا بينك وبين الذين لا يؤمنون بالاءخرة حجابا مستورا

[17:45] هنگامي كه قرآن مي خواني، ما ميان تو و كساني كه به آخرت ايمان ندارند، حجابي نامرئي قرار مي دهيم.

فقط خداست که هدايت مي کند

[2:272] ليس عليك هدهم ولكن الله يهدي من يشاء وما تنفقوا من خير فلانفسكم وما تنفقون الا ابتغاء وجه الله وما تنفقوا من خير يوف اليكم وانتم لا تظلمون

[2:272] تو مسئول هدايت هيچ كس نيستى. فقط خداست كه هر كه را بخواهد (هدايت شود) هدايت مي كند. هرچه انفاق كنيد به نفع خود كرده ايد. هر انفاقى كه مي كنيد بايد به خاطر خدا باشد. هرچه انفاق كنيد، بدون كوچک ترين بي عدالتى به شما بازگردانده خواهد شد.

[4:175] فاما الذين ءامنوا بالله واعتصموا به فسيدخلهم في رحمة منه وفضل ويهديهم اليه صرطا مستقيما

[4:175] کساني که به خدا ايمان مي آورند و به او متوسل مى شوند، او آنها را در پرتو رحمت و موهبت خود مي پذيرد و آنها را در راهي مستقيم به سوي خويش هدايت مي کند.

سنت قرآن يا قرآن سنت ؟

سالهاست كه مساله اسلام و مسلمانان و عقب ماندگيهاي مسلمانان ذهن خيلي ها را در تمام دنيا و بخصوص ايران به خود مشغول كرده است چرا مسلمانان چنين روز و وضعي دارند حتي به نوشته هاي كتاب مقدس خود عمل نميكنند چه چيزي اين معزل را بوجود آورده است چه چيزي آنها را به حيطه انحطاط و تزلزل كشانده است آيا اين قوانين و دستورات كه در حال حاضر به آن معتقدند مايه محدوديت و عقب ماندگي آنها نيست؟

تمام بدبختي هاي مسلمانها از تبعيت كتابهاي حديث و سنت است . حديث و سنت است كه تمام مسلمين را به بت پرستي كشانده است . حديث و سنت مثل زنجيري مغز و قلب مسلمانان را تسخير كرده است و چنان آنها را به ورطه انحطاط كشانده است كه در زمان ما مسلمان بودن يعني عقب ماندگي يعني بت پرستي يعني تبعيت از خرافات و تبعيت از شيطان.

آيه 168و169و170و171 سوره بقره:

168: اى مردم، از محصولات زمين، تمام چيزهايى را که خوب و حلال هستند بخوريد و از گام هاى شيطان پيروى نکنيد؛ او سرسخت ترين دشمن شماست.
۱۶۹: او فقط شما را به کارهاى پليد و نادرست امر مى کند و اينکه شما درباره خدا چيزى بگوييد که نمى دانيد.
۱۷۰: هنگامى که به آنها گفته شود، "از آنچه خدا در اين نازل کرده است پيروى کنيد،" مى گويند، "ما فقط از آنچه از اعمال والدين خود يافتيم، پيروى مى کنيم." اگر والدين آنها نفهميده بودند و هدايت نشده بودند
۱۷۱ : مثال چنين کافرانى، مانند طوطى هايى است که هر صدا و آوايى را که مى شنوند، بدون آنکه بفهمند، تکرار مى کنند. کر و گنگ و کور؛ آنها نمى توانند بفهمند.

اين همان وعده خداوندي است كه اگر به گفته شيطان حلال را بر خود حرام كنيم در آن صورت شيطان موفق شده است كه ما را به فقر و فحشا و عقب ماندگي بكشاند و اين براي مسلمين حاضر پيش آمده است . يكي از راههايي كه شيطان ميخواهد خداپرستان را به فساد و بدبختي بكشاند پيروي از منبع ديگري به عنوان حديث و سنت در كنار قرآن است . قرآن كتاب هدايت است و كتاب همه انسانهاست .

در اينجا 35 دليل جهت ابطال پيروي از غير قرآن مياورم .

انتظار دارم كه كساني در بحث شركت كنند كه به قرآن به عنوان كتاب آسماني ايمان دارند و از كساني كه خدا و يا قرآن را به عنوان كتاب آسماني قبول ندارند خواهشمندم كه بحث را در يك تاپيك ديگر دنبال كنند.

دليل 1--- قرآن همان منبع ديني است

كه جهت نذارت و بشارت آمده است و دنباله تورات و انجيل و ساير كتب آسماني است . اگر ما فقط قرآن را منبع هدايت خود قرار دهيم در اين صورت از دست خرافات سنت و حديث خلاص ميشويم و با ساير جوامع هماهنگ ميشويم. ممكن است اين مساله براي خيلي ها قابل هضم نباشد وبگويند كه پس اين همه حديث خوب چي ميشود. بايد عرض كنم كه اين حرف همان وسوسه شيطان در جهت انحراف دين هدايت كننده بشر است. مسلمانان احاديث را منبع هدايت و قانون خود قرار داده اند و اين دقيقا همان چيزي است كه شيطان ميخواهد.

دليل 2 --- قرآن به مسلمانان دستور ميدهد

كه فقط از قرآن پيروي كنند و هيچ حديثي به جز آيات خدا را قبول نكنند.

انعام/114: آيا غير از خدا، منبع ديگرى را به عنوان قانون، مرجع قرار دهم، در حالى که او اين کتاب را با تمام جزئياتى مفصل براى شما نازل کرده است کسانى که کتاب آسمانى دريافت کردند، تشخيص مى دهند که اين از جانب پروردگارت، با حقيقت نازل شده است. هيچ شکى به خود راه نده.

و همچنين نگاه كنيد به : جاثيه /6

دليل 3--- تنها سنت ذكر شده در قرآن سنت الله است

در هيچ جاي قرآن از سنت و حديث محمد و يا اهل بيت سخني نرفته است و تنها سنت ذكر شده در قرآن همان سنة الله است

سنة الله في الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبديلا احزاب/6 و فاطر/43 و فتح/23

در قرآن فقط دو آيه است که شرح مى دهد پيغمبر محمد "بشرى بيش از شما نيست."


آيا اين تصادفى است که هر دو مورد در پايان آيه شرک را منع مى کند


آيه اول : كهف / 109 تا 110

لمات رب و لو جئنا بمثله مددا (۱۰۹) قل انما أنا بشر مثلکم يوحى ال أنما الهکم اله واحد فمن کان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرک بعباده ربه أحدا (۱۱۰)

ترجمه :

بگو(محمد)، "اگر اقيانوس براى کلمات پروردگار من مرکب مى بود، اقيانوس تمام مى شد، قبل از اينکه کلمات پروردگار من به اتمام رسد، حتى اگر مرکب را دو چندان کنيم."۱۱۰- بگو (محمد)، "من هم مانند شما بشرى بيشترنيستم، به من وحى شده که خداى شما خداى واحد است. کسانيکه به ديدار پروردگار خود اميدوار باشند، بايد پرهيزکارى کنند و هرگز معبودى در کنار پروردگار خود نگذارد."

در اين آيه حرف از اين ميزند كه كلمات خدا هيچوقت به پايان نميرسد و اگر ميخواست كتابي كاملتر به شما ميداد و از طرف ديگر ميگويد كه محمد هم بشري بمانند شماست و اين خود همه جيز را ثابت ميكند . ثابت ميكند كه كلمات خدا همين قرآن است و بس.


آيه دوم : فصلت / 6
( قل انما أنا بشر مثلکم يوحى الي أنما الهکم اله واحد فاستقيموا اليه و استغفروه و ويل للمشرکين)

بگو (محمد)، "من بشرى بيش از شما نيستم، که به من وحى شده که خداى شما خداى واحد است. بايد فقط به او اخلاص بورزيد و از او آمرزش بخواهيد. واى بر مشرکين.

مؤمنان واقعى به گفته پروردگارشان ايمان دارند اينکه قرآن کامل، بى عيب و مفصل با جزئيات است وبايد فقط آن را منشاء هدايت دينى قرار دهند. فقط مشرکين غير از قرآن را مى جويند. پيروى از "حديث و سنت" ساختن بت از پيغمبر محمد است برخلاف خواسته اش.

دليل 4--- وظيفه محمد تنها تبليغ رسالت است و لا غير

ماعلي الرسول الا البلاغ و الله يعلم ماتبدون و ما تكتمون مائده/99و92 ونحل/35و82 ونور/54 و شوري/48

پيروي از محمد و اسوه بودن محمد :

عده اي ميگويند كه سنت و احاديث محمد جزو منابع الهي است زيرا خدا خودش گفته محمد اسوه حسنه است . بايد عرض كنم كه اين افراد نميفهمند كه محمد فقط قرآن را آورده و در اين مورد اسوه حسنه است (محمدي كه در قرآن است اسوه است نه احاديث كه اكثرا دروغ است)

لقد کان لکم في رسول الله أسوه حسنه لمن کان يرجوا الله و اليوم الَآخر و ذکر الله کثيرا (۲۱)


ترجمه : ۲۱ - رسول خدا سرمشق خوبى است براى آن عده از شما که در جستجوى خدا و روز بازپسين هستند و مدام خدا را ياد مى کنند.(۳۳:۲۱)

محمد براي كساني كه در جستجوي خدا و روز بازپسين هستند و كساني كه خدا را ياد ميكنند الگو است.

اين قرآن ذكر است براي مومنان. و اين قرآن بهترين و تنها منشا براي جستجو و شناخت خداست.

اما مسلمانان محمد را در (طريقه دستشويي رفتن و طريقه راه رفتن و ...) هم الگو ميدانند.

در حالي كه خدا ميگويد محمد هم بشري مثل شماست و هربشري راه ميرود.

جالب اين است كه ابراهيم نيز لغت به لغت با چنين کلماتى در قرآن شرح داده شده است.

قد کانت لکم أسوه حسنه في ابراهيم و الذين معه (۵) لقد کان لکم فيهم أسوه حسنه لمن

کان يرجوا الله و اليوم الَآخر و من يتول فان الله هو الغني الحميد (۶)

ترجمه : ( مثال خوبى از ابراهيم و کسانى که با او بودند براى شما زده شده است........ آنها سرمشق خوبى هستند براى کسانيکه در جستجوى خدا و روز آخر مى اشند.(۶۰:۶))

خوب حالا اگر كسي توانست فقط يك حديث از ابراهيم ذكر كند مساله حل است. مطمئنا كسي نميتواند . خدا خودش ميفرمايد كه ابراهيم براي ما اسوه حسنه است ولي خودش ميدانست كه ابراهيم 5000 سال پيش زندگي ميكرد و كتاب حديثي از او بجاي نمانده است . پس ما از چه چيز ابراهيم پيروي كنيم.

جواب اين است كه ابراهيم هماني است كه خدا در قرآن ذكر كرده است . خدا ميگويد ابراهيم مسلمان

بود مشرك نبود نماز به پا ميداشت زكات ميداد و .... كه در قرآن ذكر كرده است .

نماز و روزه و زكات و حج از ابراهيم به ما رسيده است

و ما همه در اين مورد تابع ابراهيم هستيم در حقيقت اسوه بودن ابراهيم و يا محمد يعني پيروي از گفته هاي قرآن .

(زيرا قرآن است كه سرگذشت درست و بدون انحراف آنها را ذكر كرده است.)

آيا باز هم حرف خود را تكرار ميكني ؟؟؟؟

دليل 5--- در كل قرآن گفته شده (اطاعت از رسول) نه (اطاعت از محمد)

اين يعني اطاعت از محمد از جنبه رسالتش درست است نه از جوانب ديگر. جنبه رسالت محمد هم همان كتاب آسماني قرآن است. ساير موارد مربوط به زندگي شخصي محمد است و اطاعت از او به عنوان مصدر هدايت يك نوع بت پرستي است. البته اگر چنين حرفي را به يك مسلمان بزنيد مثل اين است كه به يك مسيحي بگوييد عيسي پسر خدا نيست.

اطاعت از محمد يعني اطاعت از محمدي كه توي قرآن است نه احاديث كه اكثرا دروغ است.اين يعني اطاعت از همان قرآن.

مگر نميبينيد كه اكثر آيات قرآن با قل (بگو) شروع ميشود. قرآن بوسيله محمد ابلاغ ميشد و اطاعت از محمد يعني اطاعت از گفته هاي

قرآن.

دليل 6--- از خود محمد حديث نقل شده است كه دستور داده بود هيچ حديثي را ننويسند

و اين امر تا اواخر قرن دوم هجري رعايت ميشد . پيشرفتهاي فكري و علمي مسلمين هم در آن اوايل مربوط به عدم محدوديت به سنت خاصي بود. چرا محمد دستور به عدم تدوين حديث ميدهد.؟ اگر دستور نداده است پس چرا خود احاديث (مساله به اين مهمي) را ننوشت؟؟

پس آنهايي كه قبل از قرن دو م هجري ميزيستند (قبل از تدوين احاديث)گمراهند زيرا در آنزمان اين كتابهاي حديث موجود نبود.؟؟؟؟!!!!

دليل 7--- خدا به پيغمبر دستور ميدهد

كه به ما بگويد محمد در آنچه بر او نازل ميشود اشتباه نميكند ولي در احاديث و اعمال شخصي خود ممكن است دچار اشتباه شود.

قل اني ضللت فانها اضل علي نفسي و ان اهتديت فيما يوحي الي ربي انه سميع قريب سبا/50

ترجمه: بگو، "اگر من گمراه شوم، در اثر کوتاهى خودم گمراه مى شوم. و اگر هدايت شدم، بخاطر الهام پروردگار من است. او شنواست، نزديک.

خدا خودش ميدانست كه مسلمانان در چنين ورطه خطرناكي خواهند افتاد به همين خاطر چندين اشتباه از محمد را در قرآن ذكر كرده است كه اينجوري ميخواهد به ما بگويد كه پيروي فقط از قرآن است و در ساير موارد (حديث – سنت – سيره -) هيچگونه پيرويي لازم نيست.

از جمله در آيات زير سهويات محمد ذكر شده است:

انفال/68 توبه/43 توبه/113 توبه/114 احزاب/37 تحريم/1 عبس /1-11

دليل 8---- احتياجي به تفصيلات ديگر نيست و كامل است انعام/115

دليل 9---- قران آسان است و چيزي كه آسان است احتياج به پيوست ندارد

الر تلك ايات الكتاب المبين يوسف /1

فانما يسرناه بلسانك لعلهم يتذكرون دخان /58 و هود /1 و انعام /114

[54:17] ولقد يسرنا القرءان للذكر فهل من مدكر

ما قرآن را براي يادگيري آسان كرديم. آيا هيچ يک از شما مي خواهد ياد بگيرد؟

دليل 10 ---- خدا احتياج ندارد چيزي به كتابش اضافه شود

خدا از طريق قرآن به ما ياد ميدهد كه كلماتش تمام نميشود و اگر او ميخواست ميتوانست كتابي كاملتر و جزئي تر به ما بدهد و ادامه

نزول مطالب آسماني را به پيرزنان محول نميكرد

دليل 11 ---- خدا از موءمنان حقيقي ميخواهد كه با پيروي از كلام رهبران ديني به جاي كلام خدا در تله بت پرستي نيفتند اين نشان ميدهد كه منبع بت پرستي پيروي از كلام رهبران ديني به جاي قرآن است.

توبه/31

آنها به جاى خدا، رهبران مذهبى و علماى خود را ارباب قرار داده اند. عده اى ديگر مسيح، پسر مريم را بعنوان پروردگار پرستيدند. به همه آنها امر شده بود که فقط يک خدا را پرستش کنند. غير از او خداى نيست. تجليل او را، بسيار بالاتر از آنکه شريکى داشته باشد.

دليل 12--- موءمنان حقيقي ميدانند كه وقتي خدا چيزي ميگويند منظوري دارند:

و چيزي كه نميگويند هم به منظوري است . در اين صورت هر چيزي كه در قرآن ذكر شده براي هدايت كافي است . مگر هدف خدا از فرستادن پيامبران هدايت و تنذير و تبشير نيست پس ديگر چرا خود را به مصادر ديگر محدود كنيم . هدف از ارسال رسول يكتا پرستي است يكتا پرستي در همه جهات : مصدر دين – عبادت – نيايش

دليل 13 ---- خدا از موءمنان حقيق ميخواهد كه در هر مورد اطلاعاتي ميبينند يا ميشنوند تحقيق كنند

ولي مسلمانهاي فعلي به چيزي باور دارند كه قانون احتمالات هم درستي آن را نميرساند

تكرار تاريخ :

كتاب تورات و انجيل هم فرستاده خدايند و اما تورات فعلي بخشهاي مختلف مثل
ميشناه ) mishnahسيره موسي( و جماره ) gemarah احاديث موسي( و ...
را دارا ميباشد آيا اين همان تكرار تاريخ نيست؟؟! متاسفانه تكرار تاريخ است.

يهوديها ميشناه را بر تورات ترجيح ميدهند و مسلمانان هم حديث را بر قرآن ترجيح ميدهند و

سيره و سنت و احاديث را در كنار كتاب خدا قرار داده اند.

يهوديها ميگويند تورات بدون ميشناه معني ندارد مسلمانان هم ميگويند قرآن بدون حديث معني ندارد.

تاكتيك هردو گروه يكي است. زيرا منشا آن كسي نيست جز شيطان ملعون.

دليل 14---- سنت و حديث در كنار قرآن جزو وسوسه هاي شيطان است .

عربها اگر از سنت و حديث پيروي ميكنند به اين دليل است كه اين آئين و سنت ديرينه خودشان است ولي پيروي ايرانيان مسلمان و ساير ملل مسلمان از سنت و حديث جزو وسوسه هاي شيطان است . شيطان به اين طريق اين ملتها را از پيشرفت باز ميدارد و فقر و بيچارگي و مريضي رواني را براي اين ملتها به ارمغان آورده است و آنها را از قرآن و خدا دور ميكند.

كدام آيه قرآن مارا به پيروي از كتابهاي حديث امر ميكند ؟ كدام آيه ؟؟

واقعا ما چقدر از احاديث كتابهاي معتبر خود (كه نديده ايم ) را ميشناسيم؟؟

آيا قرآن فقط براي رهبران مذهبي نازل شده است ؟؟

دليل 15- اثبات تاليف الهي:

احاديث اكثرا مشكوكند حديث محكم خيلي كم است كسي كه كتب حديث را نگاه كرده باشد اينها را ميفهمد . دوستان جهت آزمايش به منابع اصلي حديث نگاه كنند . اختلاف توي احاديث خيلي زياد است . اكثر حديثها ضدش هم موجود است . چرا اكثر حديثها ضدش هم موجود است .

آيا محمد ضد و نقيض حرف ميزده است؟!!!

با توجه به ايه زير حديث جزو منبع الهي نيست .


افلا يتدبرون القران و لو كان من عند غيرالله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا ترجمه :
[4:82]

چرا قرآن را با دقت مطالعه نمى كنند؟ اگر از جانب غير خدا بود، در آن ضد و نقيضهاي بسيار پيدا مي كردند.

دليل 16- معيار مهم آيات الهى

بعضى از مردم ادعا مى کنند که ٍ حديث و سنت"آيات الهى هستند. واضح است، آنان آگاه نيستند که معيار آيات الهى حفاظت کامل آن است. چون حديث و سنت پيغمبر زياد تحريف شده اند، هرگز نمى تواند معيار آيات الهى شود. اين يک واقعيت تصديق شده است که اکثر حديث ها دروغ هايى ساختگى هستند.


انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون (۱۵:۹)
ما پيام را نازل کرديم و قطعاٍ ، ما آن را حفظ خواهيم کرد. (۱۵:۹(


جاءهم و انه لکتاب عزيز (۴۱) لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حکيم حميد (۴۱:۴۲)

دليل 17- محمد نه توضيح مى دهد، نه تفسير مى کند و نه قرآن را پيش بينى مى کند

فقط قرآن را تحويل مى دهد و پيروى مى کند.
اما اكثر مسلمانان امروزي ادعا مى کنند که حديث و سنت براى توضيح دادن قرآن لازم هستند.

هر چند قرآن تعليم مى دهد که معلم قرآن خداست؛ که اوست کسى که قرآن را در دل مؤمنان قرار مى دهد صرف نظر از زبان مادريشان؛ و محمد قرآن را توضيح نخواهد داد. آيه پايين را مشاهده کنيد:

فصلت / 44

[41:44] ولو جعلنه قرءانا اعجميا لقالوا لولا فصلت ءايته ءاعجمي وعربي قل هو للذين ءامنوا هدى وشفاء والذين لا يؤمنون في ءاذانهم وقر وهو عليهم عمى اولئك ينادون من مكان بعيد


اگر قرآن را به زبانى غير از عربى قرار مى داديم مى گفتند، "چرا به آن زبان نازل شد "چه آن به زبان عربى باشد يا غير عربى، بگو، "براى کسانيکه باور دارند، هدايت و شفا است. و کسانى که باور ندارند، نسبت به آن کر و کور خواهند بود، چنانچه گويى از جاى بسيار دورى آنها را خطاب مى کنند.

قيامت /16 تا 19
لا تحرک به لسانک لتعجل به (۱۶) ان علينا جمعه و قرآنه (۱۷) فاذا قرأناه فاتبع قرآنه (۱۸) ثم ان علينا بيانه (۱۹) اما ترجمه آن :

۱۶ –

با شتاب زبان (محمد) به بيان آن مگشاى. ۱۷ - اين ما هستيم که آن را بصورت قرآن جمع آورى خواهيم کرد. ۱۸ - و چون آن را بخوانيم، تو از چنين قرآنى پيروى کن. ۱۹ - سپس اين ما هستيم که آن را شرح خواهيم داد.


در همين آيه آخري فرموده : (ان علينا بيانه) يعني بيان آن برعهده ماست و ديگر بيش از اين چه ميتوان گفت به كساني كه ميگويند حديث براي تفسير قرآن لازم است . قرآن خود مفسر خود است.

دليل 18- آيا محمد از ايه (مشرقين و مغربين) كرويت زمين را ميفهميد؟

مسلما نه و محمد هم مثل بقيه ديگران زمين را مسطح فرض ميكرد و اين البته عيب نيست بلكه اين
جزو مقتضاي زمان است و فهم قرآن هم براي محمد نسبي بود و اين همان معجزه شگفت انگيز قرآن
است . اطاعت از محمد يعني اطاعت از قرآن يعني عمل به آن .

دليل 19 -يک خدا / يک منشاء


خالق مطلق فرمان مى دهد که قرآن، اختصاصاٍ قرآن، بايد تنها منشاء تعليمات دينى باشد.
علاوه بر آن، به ما فرمان داده مى شودکه پذيرفتن هر منشاء ديگرى براى هدايت دينى مساوى اين است که خداى ديگرى در کنار خدا گذاريم و منشا تمام بت پرستيها و بدبختيها هم همين است.

دليل 20- فرقه هاى مذهبي محكوم اند

خداوند در قرآن لعنت بر كساني ميفرستد كه دين را فرقه فرقه كرده اند و بر علمايي كه حرف غير خدا را به خدا نسبت مي دهند
بر اين اساس فرقه هاى مذهبي محكوم اند
[6:159]
ان الذين فرقوا دينهم وكانوا شيعا لست منهم في شيء انما امرهم الى الله ثم ينبئهم بما كانوا يفعلون

كساني كه خود را به فرقه هاي مختلف تقسيم مي كنند، با تو نيستند. قضاوت آنها با خداست، سپس او آنها را از آنچه كرده بودند، مطلع خواهد كرد.

ولي در حال حاضر مسلمانهاي فعلي به فرقه هاي مختلفي تقسيم شده اند و هر كس هم به فرقه خود افتخار ميكند و به دانسته هاي خود مينازد . و تمام جر و بحث آنها راجع به مسائل تاريخي است و اختلافات تاريخي را سر لوحه مذاهب خود قرار داده اند . درحقيقت اينها دين ندارند بلكه مذهب دارند. آنچيزي كه خدا براي ما فرستاده است دين است نه مذهب.

هر فرقه اي بر فرقه ديگر افتخار ميكند . و اين درحالي است كه خدا يك دين را براي ما فرستاده است نه چند دين.

[,3230:31] منيبين اليه واتقوه واقيموا الصلوة ولا تكونوا من المشركين. من الذين فرقوا دينهم وكانوا شيعا كل حزب بما لديهم فرحون

تسليم او باشيد، هيبت و حرمت او را ارج نهيد، نمازها (ارتباط با خدا) را به جا آوريد و- هر كاري مي كنيد- هرگز به دام شرك و بت پرستي نيفتيد. (به بت پرستي آلوده نشويد،) مانند كساني كه دين خود را به فرقه هاي مختلف تقسيم مي كنند؛ هر گروهي به آنچه دارد، خوشنود است.

دليل 21 - پيام از پيام آور مهمتر است.

ارزش و احترامي كه ما به پيام آوران ميگذاريم بخاطر پيام آنهاست

سوره توبه :


[9:1]
براءة من الله ورسوله الى الذين عهدتم من المشركين


در اين اتمام حجتي است از جانب خدا و رسولش به مشركاني كه با شما پيمان مي بندند.

سوره توبه برائت است با مشركان . ولي ميبينيم كه خدا ميگويد برائت از طرف خدا و رسولش.
در عين حال ميدانيم كه سوره توبه از طرف خداست ولي در عين حال خدا ميگويد برائت از طرف
خداو رسولش .
نكته اي كه اينجا روشن است اين است كه پيام (برائت)از طرف خداست ولي خدا پيام را به خدا و رسول (هردو)نسبت ميدهد. زيرا كه پيامرسان رسول است و اين به آن معنا نيست كه رسول خود سوره توبه را ساخته است. بلكه چون سوره از طرف رسول به مردم ميرسد پس رسول مسئوليت گفته هاي رسالت خود (تنها ابلاغ قرآن) را بر عهده بايد بگيرد و اين هر گونه شك و شبهه اي را در وظيفه رسول (تنها ابلاغ قرآن ) باقي نميگذارد. و از اين نظر احترام رسول (احترام معقولانه از جنبه رسالت رسول) به معناي احترام به رسالت است.


دليل 22- تعيين درستي و نادرستي حديث كاري بس دشوار است

كه معياري جز تعبيرات شخصي ندارد. بيشتر اين احاديث سينه به سينه دهن بدهن نقل شده و چه بسا امكان دارد به اصطلاح يك كلاغ چهل كلاغ شده باشد.
-
اكثر احاديث تحت تاثير مسائل كلامي (معتزله – اشاعره - شيعه) قرار گرفته اند.
-
اكثر احاديث تحت تاثير مسائل سياسي و حكومتي (بني عباس – علويان – امويان و ...) قرار گرفته اند.
-
اكثر احاديث محدود به علم ارسطويي هستند.

دليل 23- معناي نماز را تغيير داده اند .

چهار شعار ديني(نماز-زكات – روزه – حج ) از ابراهيم به محمد رسيده است و محمد در اين مورد پيرو ابراهيم است.

[16:123] ثم اوحينا اليك ان اتبع ملة ابرهيم حنيفا وما كان من المشركين

سپس ما به تو (محمد) وحي کرديم که از دين ابراهيم* پيروي کن، يکتاپرستي؛ او هرگز مشرک نبود.

[19:59] فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة واتبعوا الشهوت فسوف يلقون غيا

پس از آنها، او نسل هايي را جايگزين آنان كرد كه نمازها (ارتباط با خدا) را ضايع كردند و از شهوات خود پيروي نمودند. آنها از نتايج آن رنج خواهند برد.

نماز يعني دعاي ارتباطي :

[22:77] يايها الذين ءامنوا اركعوا واسجدوا واعبدوا ربكم وافعلوا الخير لعلكم تفلحون

اي كساني كه ايمان داريد، به ركوع رويد، سجده كنيد، پروردگارتان را بپرستيد و اعمال پرهيزكارانه انجام دهيد، باشد كه موفق شويد.

نماز سيستم مشخص است كه طي(قيام و سجود و ركوع ) انجام ميشود

قرآن تعليم مى دهد که ابراهيم بدون شک بنيان گذار اسلام به روش امروزى است.

به اين ترتيب، ابراهيم براى زندگى روزمره ما مسلمانان چه چيز بر جاى گذاشته است
قرآن تعليم مى دهد که تمام شعائر دين اسلام (دعاى ارتباطى نماز، انفاق واجب زکات، روزه و حج) از طريق ابراهيم نسل به نسل به ما رسيده است.

بنابراين، اسلام در شکل نهايى طبق عرف کنونى، بر دو پايه استوار است:

(۱) قرآن: آنچه که از طريق محمد به ما رسيده و

(۲) مناسک مذهبى: آنچه که از طريق ابراهيم به ما رسيده است.

تمام مناسک مذهبى اسلام قبل از محمد وجود داشته است.

تنها ماموريت محمد تحويل دادن قرآن بود

ابراهيم اولين گيرنده اسم اسلام بود و اولين کسى بود که کلمه "اسلام" را استفاده کرد. (۲:۱۳۱)

درحالى که تنها ماموريت محمد تحويل دادن قرآن بود، تمام مناسک مذهبى از طريق ابراهيم آمد.

و قالوا کونوا هودا أو نصارى تهتدوا قل بل مله ابراهيم حنيفا و ما کان من المشرکين (۱۳۵)

۱۳۵- آنها گفتند، "بايد يهودى يا مسيحى باشيد تا هدايت شويد." بگو، "ما از دين ابراهيم پيروى مى کنيم- يکتا برستى - او هرگز مشرک نبود."(۲:۱۳۵)

ما کان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا و لکن کان حنيفا مسلما و ما کان من المشرکين (۶۷) ان أولى الناس بابراهيم للذين اتبعوه و هذا النب و الذين آمنوا و الله ول المؤمنين (۶۸)

۶۷ - ابراهيم نه يهودى بود، و نه مسيحى ؛ او يکتابرستى تسليم شده بود. او هرگز مشرک نبود. ۶۸ - افرادى بيشتر از همه شايستگى ابراهيم را دارند که پيرو او و اين پيامبر و کسانى که ايمان دارند هستند. خدا مولا و سرور مؤمنان است.(۳:۶۸)

بنابراين، اسلام بر اساس دو چيز است:

(۱) قرآن: از طريق محمد

(۲) مناسک مذهبى: از طريق ابراهيم

دعاى ارتباطى(نمازى) را که مخالفان محمد مى خواندند

تمام جوامع عرب قبل و بعد از زمان محمد پيرو دين ابراهيم بودند. از اين قرار، ابو لهب، ابو جهل و مشرکين قريش نمازهاى پنج گانه را مانند ما انجام مى دادند، با استثناء فاتحه ابراهيمى بجاى فاتحه قرآنى.

و ما کان الله ليعذبهم و أنت فيهم و ما کان الله معذبهم و هم يستغفرون (۳۳)و ما لهم ألا يعذبهم الله و هم يصدون عن المسجد الحرام و ما کانوا أولياءه ان أولياؤه الا المتقون و لکن أکثرهم لا يعلمون (۳۴)و ما کان صلاتهم عند البيت الا مکاء و تصديه فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون (۳۵)

۳۳
- بهر جهت، خدا آنها را تنبيه نمى کند تا زمانيکه تو در ميان آنها هستى ؛ خدا آنها را تنبيه نمى کند تا زمانيکه آنها در طلب آمرزش اند. ۳۴ - آيا آنها مستحق عذاب خدا نيستند که ديگران را از مسجدالحرام باز داشتند، با اينکه متولى آن نيستند متوليان واقعى آن پرهيزکارانند، اما بيشتر آنها نمى دانند. ۳۵ - دعاى ارتباطى (نماز) آنان نزد زيارتگاه (کعبه) تمسخرى بيش نبود و وسيله اى بود که مردم را باز دارند. (جمعيت را بيرون کنند) بنابراين، بجهت کفر خود عذاب رابچشيد.(۸:۳۵)


اوقات نمازهاي پنجگانه و تمام كلماتي كه در نماز بايد گفته شود در قرآن آمده است.

جهت مطالب بيشتر در اين زمينه به سايت www.universalunity.org مراجعه شود.

بعضي ها ميگويند كه تعداد ركعتهاي نماز در قرآن نيامده است و به همين جهت خود را محتاج حديث معرفي ميكنند. و به اين طريق خود را فريب ميدهند و خود را وارد وادي شيطان ميكنند. اما خواست خدا بالاتر از خواست شيطان است و آنها نميدانند كه اتفاقا حتي يك حديث در مورد تعداد ركعتهاي نماز موجود نيست.

جالب اين است كه چيز قابل توجهي در مورد نماز در كتابهاي حديثشان نيامده است. تمام انبارهاي حديثشان را زير و رو كنيد طريقه انجام نماز

را نمي يابيد.اگر هست ذكر كنيد؟

دليل 24- مساجدي که برضد خدا و رسول عمل مي کنند

[9:107] والذين اتخذوا مسجدا ضرارا وكفرا وتفريقا بين المؤمنين وارصادا لمن حارب الله ورسوله من قبل وليحلفن ان اردنا الا الحسنى والله يشهد انهم لكذبون

[9:107] كساني هستند كه از مسجد براي بت پرستي سوء استفاده مي كنند، مؤمنان را فرقه فرقه مي كنند و براي مخالفان خدا و رسولش راحتي فراهم مي نمايند. آنها قاطعانه سوگند مي خورند: "نيت ما خير است!" خدا شهادت مي دهد كه آنها دروغگو هستند.

دليل 25- حجاب را منحرف كرده اند

هيچ جاي قرآن دستور به پوشش روسري براي زنان نداده است . پوشش روسري ممكن است فرهنگ جامعه اي باشد ولي چيزي ديني به حساب نميايد چيزهايي كه در قرآن راجع به حجاب آمده است

بلند نگه داشتن لباسها :

[33:59] يايها النبي قل لازوجك وبناتك ونساء المؤمنين يدنين عليهن من جلبيبهن ذلك ادنى ان يعرفن فلا يؤذين وكان الله غفورا رحيما

اي پيامبر، به همسران و دختران خود و همسران مؤمنان بگو كه لباس هاي خود را بلند كنند. بدين ترتيب، آنها (به عنوان زنان پرهيزکار) شناخته خواهند شد و مورد اهانت قرار نخواهند گرفت. خداست عفوكننده، مهربان ترين.

[24:31] وقل للمؤمنت يغضضن من ابصرهن ويحفظن فروجهن ولا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها وليضربن بخمرهن على جيوبهن ولا يبدين زينتهن الا لبعولتهن او ءابائهن او ءاباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخونهن او بني اخونهن او بني اخوتهن او نسائهن او ما ملكت ايمنهن او التبعين غير اولي الاربة من الرجال او الطفل الذين لم يظهروا على عورت النساء ولا يضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن وتوبوا الى الله جميعا ايه المؤمنون لعلكم تفلحون

و به زنان باايمان بگو که نگاه خود را مهار کنند و نجابت خود را حفظ نمايند و هيچ قسمتي از اندام خود را آشكار نكنند، مگر آنچه لازم است. بايد سينه هاي خود را بپوشانند و اصول لباس پوشيدن را در حضور ديگران رعايت كنند، غير از شوهرانشان، پدارانشان، پدرشوهرانشان، پسرانشان، پسران شوهرانشان، برادرانشان، پسران برادرشان، پسران خواهرانشان، زنان ديگر و خدمتكاران يا كاركنان مرد كه ديگر تمايل جنسي ندارند، يا بچه هايي كه بالغ نشده اند. و هنگام راه رفتن طوري قدم برندارند تا برخي از اعضاي بدنشان را تكان دهند و نمايان سازند. همه شما به خدا توبه كنيد، اي ايمان آورندگان، باشد كه موفق شويد.*

دليل 26- مسلمانان اطيعوالله و اطيعوا الرسول و اولوالامر منكم را نميفهمند

سوره توبه :

[9:1] براءة من الله ورسوله الى الذين عهدتم من المشركين

در اين اتمام حجتي است از جانب خدا و رسولش به مشركاني كه با شما پيمان مي بندند.

سوره توبه برائت است با مشركان . ولي ميبينيم كه خدا ميگويد برائت از طرف خدا و رسولش.

در عين حال ميدانيم كه سوره توبه از طرف خداست ولي در عين حال خدا ميگويد برائت از طرف

خداو رسولش.

نكته اي كه اينجا روشن است اين است كه پيام (برائت)از طرف خداست ولي خدا پيام را به خدا و رسول (هردو)نسبت ميدهد. زيرا كه پيامرسان رسول است و اين به آن معنا نيست كه رسول خود سوره توبه را ساخته است. بلكه چون سوره از طرف رسول به مردم ميرسد پس رسول مسئوليت گفته هاي رسالت خود (تنها ابلاغ قرآن) را بر عهده بايد بگيرد و اين هر گونه شك و شبهه اي را در وظيفه رسول (تنها ابلاغ قرآن ) باقي نميگذارد. و از اين نظر احترام رسول (احترام معقولانه از جنبه رسالت نه بت پرستي) به معناي احترام به رسالت است.

در حقيقت اطاعت از رسول يعني اطاعت از رسالت (تنها ابلاغ قرآن). در قرآن بعضي جاها خدا ضمير جمع به كار برده است .

هر کجا خداى قادر اول شخص جمع بکار برده است، حتما ً ديگر موجودات مانند فرشتگان هم شرکت داشته اند. براى مثال فرشته جبرييل و محمد پيغمبر در وحى اين کتاب شرکت داشته اند. بنابراين، در ۱۵:۹ حالت جمع بکار برده شده است: "ما اين کتاب را وحى کرديم، و ما از آن محفاظت خواهيم کرد." بصورت جمع بکار رفتن در اينجا نشان دهنده اين است که محمد، پيغمبر خدا و جبرييل، فرشته خدا، در تحويل قرآن شرکت داشته اند.

مثال ديگر دميدن نفس حيات بخش به آدم و عيسى است. آفرينش آدم در بهشت انجام گرفت، و خدا مستقيما ً نفس حيات بخش را به او دميد. بنابراين، هميشه اول شخص مفرد بکار برده شده است: "من از روح خود به آدم دميدم" (۱۵:۲۹، ۳۸:۷۲). در صورتيکه آفرينش عيسى در روى زمين انجام گرفت و جبرييل "کلام" خدا را به مريم انتقال داد. در اشاره به خلفت عيسى، مکررا ً حالت جمع بکار برده شده است (۲۱:۹۱، ۶۶:۱۲).

بنابراين وقتي خدا ميگويد اطيعوالله و اطيعوا الرسول و اولوالامر منكم , منظور اين است كه پيام از طرف خداست و رساندن آن برعهده

رسول است و همچنين اجرا كردن احكام اجتماعي آن (مثل قصاص ) برعهده صاحبان قدرت است.

دليل 27- سازش ساختگي با قرآن:


بعضى از مسلمانان ميخواهند اينچنين سازش کنند که : "اگر حديثى با قرآن موافقت داشته باشد، ما آن را قبول ميکنيم، اما اگر با قرآن مغايرت داشته باشد، آنرا تکذيب خواهيم کرد!" چنين سازشى ثابت ميکند که اين اشخاص به گفته خدا که قرآن "کامل و مفصل است، با تمام جزييات" ايمان ندارند. هنگاميکه از چيزى غير از قرآن راهنمايى بجويند، حتى هر چقدر هم که "صحيح" به نظر برسد، باز به دام شيطان مى افتند

زيرا آنها کلام خدا را رد کرده اند، و خداى ديگرى در کنار خدا قرار داده اند (۱۸:۵۷).

سنجش احاديث با قرآن حربه جديدي است براي در رفتن از زير تفكر روي قرآن.

[63:1] اذا جاءك المنفقون قالوا نشهد انك لرسول الله والله يعلم انك لرسوله والله يشهد ان المنفقين لكذبون

هنگامي كه منافقان نزد تو مي آيند، مي گويند: "ما شهادت مي دهيم كه تو رسول خدا هستي."* خدا مي داند كه تو رسولش هستي و خدا شهادت مي دهد كه منافقان دروغگو هستند.

اكثر احاديث ريشه اي در قرآن ندارند تا كه با قرآن سنجيده شوند.اگر در قرآن هست پس ديگر لازم نيست . و اگر هم در قرآن نيست

پس اضافي است. قرآن براي فهميدن و فكر كردن نازل شده است

[29:69] والذين جهدوا فينا لنهدينهم سبلنا وان الله لمع المحسنين

و اما كساني كه در راه ما كوشش مي كنند، ما مطمئنا آنها را به راههاي خودمان هدايت خواهيم كرد. يقينا، خدا با پارسايان است.

دليل 28 – چرا خدا بر آسان بودن قرآن اصرار دارد؟

[54:17] ولقد يسرنا القرءان للذكر فهل من مدكر

ما قرآن را براي يادگيري آسان كرديم. آيا هيچ يک از شما مي خواهد ياد بگيرد؟

[54:22] ولقد يسرنا القرءان للذكر فهل من مدكر

ما قرآن را براي يادگيري آسان كرديم. آيا هيچ يک از شما مي خواهد ياد بگيرد؟

[54:32] ولقد يسرنا القرءان للذكر فهل من مدكر

ما قرآن را براي يادگيري آسان كرديم. آيا هيچ يک از شما مي خواهد ياد بگيرد؟

[54:40] ولقد يسرنا القرءان للذكر فهل من مدكر

ما قرآن را براي يادگيري آسان كرديم. آيا هيچ يک از شما مي خواهد ياد بگيرد؟

دليل 29 – مسلمانان با پيروي از حديث قوانين راويان احاديث را بر قرآن ترجيح داده اند

به طور مثال :

الف- کشتن کسى که مرتد است مراجعه شود به آيه ۲:۲۵۶

ب- قطع کردن دست دزد براي فهميدن مفهوم بريدن دست در قرآن به آيات ۱۲:۳۱؛ ۵:۳۸ مراجعه شود.

ج- سنگسار کردن زنا کار ۲۴:۲؛ ۴:۲۵

د- کشتن هر کسى که نماز نميخواند

ه- کشتن کسى که براى بار چهارم مشروبات الکلى خورده است ۱۸:۲۹؛۲:۲۵۶

و- ممنوع کردن عبادت براى زنانى که در عادت ماهانه هستند ۲:۲۲۲

ز- او را "حضرت محمد" خواندن ۲:۲۸۵

ح- قبر او را "مسجد مقدس" قرار دادن ۱۵۰-۲:۱۴۹

م- اضافه کردن اسم محمد به اولين ستون اسلام 63:1

ن- ظلم به زنان و مجبور کردن ايشان به پوشيدن روسرى و لباسهاي غير منطقي

س- حرام کردن طلا و ابريشم براى مردان

ع- حرام کردن موسيقى و هنر

و ..........

دليل 30 – بهانه شرح جزئيات احكام :

هر آنچه احكام در قرآن آمده است براي هدايت كافي است و غير از آن لازم نيست. زيرا كتاب خدا كامل است

ولي مسلمانهاي امروزي ميگويند جزئيات احكام نيامده است. و اگر به آنها بگوييد كه همين مقدار احكام كافي است

ميگويند اگر فلان مورد پيش بيايد چه كار كنيم.

بزرگترين سوره قرآن شامل مثلي حيرت انگيز است كه به قول معروف به خال زده است :

خدا به بني اسرائيل دستور ميدهد كه گاوي را ذبح كنيد و گوشت آن را برمرده بزنيد. اما بني اسرائيل با سوالات بيمورد كار

را برخود مشكل ميكند. البته اگر خدا به بني اسرائيل ميگفت يك گاو ذبح كنيد و بخوريد فورا اين كار را ميكردند . و سوال بيمورد

هم نميكردند.

مسلمانان هم كار را برخود مشكل كرده اند . در زماني كه مسئله دين به ميان بيايد همه چيز مشكل ميشود.همه چيز سوال

ميشود. آبي كه شبانه روز از آن ميخورند در موقع وضو گرفتن بايد از مرجع تقليد و يا مجتهد خود اجازه بگيرند.

خيلي راحت از مقدسين خود طلب رفع حاجت ميكنند. اما اگر بگوييد كه فقط خدا را بخوانيد آنوقت مسئله فلسفي ميشود

و مسئله شفاعت را پيش ميكشند. و همه چيز مشكل ميشود. آنوقت ديگر مفهوم استعانت فلسفي ميشود.

آيات 2:67 تا 2:74 را بخوانيد

دليل 31 -- خيلي از آيات قرآن با قل شروع ميشود :

قل يعني بگو . خدا به رسول دستور ميدهد كه بگو . مثل قل هو الله احد و ....

اين نشان ميدهد كه حرفهاي رسول همان حرفهاي قرآن بوده است . ولي مسلمانان امروزي در نماز خود به خدا

دستور ميدهند كه بگويد الله احد و اين نشان از آن دارد كه هنوز معناي پرستش خدا را نميدانند.

دليل 32 -- بعد از آيات خدا به چه حديثي ايمان داريد؟

[45:6] تلك ءايت الله نتلوها عليك بالحق فباي حديث بعد الله وءايته يؤمنون

اينها آيات خداست كه ما به حقيقت بر تو مي خوانيم. به كدام حديث به غير از خدا و آياتش ايمان دارند؟

اما مسلمانان امروزي در جواب ميگويند كه به گفته هاي راويان احاديث ايمان داريم ؟!

حتي ميگويند كه قرآن مشكل است و هفتاد بطن دارد و ما نميفهميم و به اين طريق خود را خلاص كرده اند .

اصول دين مسلمانان را احاديث تشكيل داده است جالب اين است كه حتي در قرآن به اين اصول هم

اشاره اي نشده است ولي چون معتقدند كه پيغمبر آن را گفته است آن را اصول خود قرار داده اند و يك بار

هم از خود نميپرسند كه چرا اينها در قرآن نيامده است ؟

دليل 33- معناي حكمت و تعليم در قرآن


بعضي ها ميگويند حكمت همان سنت محمد است بهتر است كه معناي حكمت را از خود قرآن بخواهيم:


آيه 1: [62:2] هو الذي بعث في الامين رسولا منهم يتلوا عليهم ءايته ويزكيهم ويعلمهم الكتب والحكمة وان كانوا من قبل لفي ضلل مبين ترجمه :
اوست كه براي كساني كه كتاب آسماني نداشتند، رسولي از ميان خودشان فرستاد تا آياتش را براي آنها بخواند، آنها را خالص كند و به آنها كتاب آسماني و حكمت بياموزد. پيش از اين، آنها به كلي گمراه شده بودند.

آيه 2: [2:231] : واذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن فامسكوهن بمعروف او سرحوهن بمعروف ولا تمسكوهن ضرارا لتعتدوا ومن يفعل ذلك فقد ظلم نفسه ولا تتخذوا ءايت الله هزوا واذكروا نعمت الله عليكم وما انزل عليكم من الكتب والحكمة يعظكم به واتقوا الله واعلموا ان الله بكل شيء عليم

ترجمه :


اگر زنان را طلاق دهيد، هنگامى كه عده (سه عادت ماهانه) آنها به پايان رسد، بايد به آنها اجازه دهيد در همان خانه دوستانه زندگى كنند، يا بگذاريد دوستانه آنجا را ترك نمايند. براي انتقام جويى، آنها را مجبور نكنيد تا برخلاف ميلشان بمانند. هر كس اين كار را بكند به نفس خويش ستم مى كند. آيات خدا را بيهوده نگيريد. نعمت هاى خدا را بر خود به ياد آوريد و اينكه او برايتان كتاب آسمانى و حكمت فرو فرستاد تا شما را روشن كند. خدا را در نظر داشته باشيد و بدانيد كه خدا بر همه چيز آگاه است.

آيه 3:
[36:1]
ي. س.*
[36:2]
والقرءان الحكيم ترجمه :

يس و قرآن كه سرشار از حكمت است.

تزكيه و تعليم كتاب و حكمت همان قرآن است به دلايل زير :


1- در 2:231 " الكتب والحكمة يعظكم به" ضمير به مفرد است و اين در حالي است كه اين ضمير مفرد اشاره به كتاب و حكمت هردو دارد.
2- پيامبران و رسولان ديگر هم كتاب و حكمت داشته اند
3- در 36:2 گفته است قرآن حكيم . قرآن حكيم يعني قرآن پر از حكمت . و اين يعني حكمت در همان قرآن است .

4-
[4:105]
انا انزلنا اليك الكتب بالحق لتحكم بين الناس بما ارك الله ولا تكن للخائنين خصيما

ترجمه : ما کتاب آسماني را، بحق، بر تو نازل کرده ايم، تا ميان مردم به موجب آنچه خدا به تو نشان داده است، حکم کني. تو از خيانتكاران جانبداري نكن.
در ايه بالا محمد رسول خدا بايد بر حسب كتاب خدا بين مردم حكم كند و اين حكمت همان قرآن است.
پس حكمت اصلا به معني سنت و حديث نميتواند باشد همانطور كه ميدانيد تنها سنت ذكر شده در قرآن
همان سنت الله است و از سنت محمد ذكري به ميان نيامده است حكمت همان قرآن حكيم است .
5- بر فرض مثال شما كتابي را ميخوانيد و دوستتان هم ميخواهد بخواند تو به دوستت ميگوييد كه اين كتاب خيلي جالب است و تو هم برويد و اين كتاب و فصل هفتمش را بخوانيد . فصل هفتم داخل كتاب است
و از كتاب جدا نيست ولي تو جهت تاكيد و اهميت فصل هفتم اين حرف را زدي خدا ميگويد كه
كتاب و حكمت . منظور اين نيست كه حكمت از كتاب جداست منظور اين است كه حكمت در اين كتاب
خيلي مهم است و قرآن حكيم را ياد آور ميشود.
6- مثالي ديگر :
[2:238]

حفظوا على الصلوت والصلوة الوسطى وقوموا لله قنتين ترجمه :

مرتب نمازها) ارتباط با خدا) را به جا آوريد، به خصوص نماز ميانى را، و خود را كاملا به خدا اختصاص دهيد.

در ايه بالا خدا بر اهميت نمازها تاكيد ميكند و ميگويد نمازها و نماز مياني را اهميت بدهيد نماز مياني
از نمازها جدا نيست بلكه نماز وسطي جزو نمازهاست ولي خدا جهت اهميت بيشتر آن را جدا ذكر ميكند
به همين ترتيب وقتي خدا ميگويد كتاب و حكمت منظور اين نيست كه حكمت غير از قرآن است بلكه
ميخواهد به حكمت به عنوان بخشي از كتاب اهميت دهد. و اين همان قرآن حكيم است .

اما معناي تعليم :

آيه 1: [62:2] هو الذي بعث في الامين رسولا منهم يتلوا عليهم ءايته ويزكيهم ويعلمهم الكتب والحكمة وان كانوا من قبل لفي ضلل مبين ترجمه :
اوست كه براي كساني كه كتاب آسماني نداشتند، رسولي از ميان خودشان فرستاد تا آياتش را براي آنها بخواند، آنها را خالص كند و به آنها كتاب آسماني و حكمت بياموزد. پيش از اين، آنها به كلي گمراه شده بودند.

تعليم كتاب و حكمت يعني تلاوت و رساندن آيات قرآني (كه شامل حكمت هم هست ) به مردم.

خدا خودش معلم قرآن است زيرا :

[96:1] اقرا باسم ربك الذي خلق

بخوان، به نام پروردگارت كه خلق کرد.*

[96:2] خلق الانسن من علق

او انسان را از رويان آفريد.

[96:3] اقرا وربك الاكرم

بخوان و پروردگارت، بلندمرتبه ترين را.

[96:4] الذي علم بالقلم

او به وسيله قلم مي آموزد.

[96:5] علم الانسن ما لم يعلم

او به انسان چيزي را مي آموزد كه هرگز نمي دانست.

حتي مشركين به پيغمبر محمد ميگفتند كه بشري اورا " تعليم " ميدهد.

[16:103] ولقد نعلم انهم يقولون انما يعلمه بشر لسان الذي يلحدون اليه اعجمي وهذا لسان عربي مبين

ما خوب مي دانيم که آنها مي گويند: "بشري به او تعليم مي دهد!" زبان آن مرجعي که آنها به آن اشاره مي کنند، غير عربي است و اين به زبان عربي کامل است.

پس تعليم كتاب و حكمت همان قرآن است .

[18:54] ولقد صرفنا في هذا القرءان للناس من كل مثل وكان الانسن اكثر شىء جدلا

ما هرگونه مثالي در اين قرآن آورده ايم، ولي انسان بيش از هر موجودي اهل مجادله است.

دليل 34 – كتمان حرف خدا و تبيين حرف خدا چه معني ميدهد؟

[3:187] واذ اخذ الله ميثق الذين اوتوا الكتب لتبيننه للناس ولا تكتمونه فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمنا قليلا فبئس ما يشترون

خدا از كساني كه كتاب آسماني دريافت كردند، پيمان گرفت كه: "شما بايد آن را به مردم اعلام كنيد و هرگز آن را پنهان نكنيد." اما آنها به آن پشت كردند و آن را ناديده گرفتند و به بهايي ناچيز معامله كردند. چه معامله بدي.

[16:64] وما انزلنا عليك الكتب الا لتبين لهم الذي اختلفوا فيه وهدى ورحمة لقوم يؤمنون

ما اين كتاب آسماني را بر تو نازل كرده ايم تا هرچه را كه در آن اختلاف دارند، برايشان روشن كند و هدايت و رحمتي باشد براي مردمي كه ايمان دارند.

[16:44] بالبينت والزبر وانزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم ولعلهم يتفكرون

ما به آنها مدركها و كتابهاي آسماني داديم. و اين پيام را بر تو نازل كرديم تا آنچه را كه براي آنها فرستاده شده است به مردم اعلام كني، شايد كه بينديشند.

[16:89] ويوم نبعث في كل امة شهيدا عليهم من انفسهم وجئنا بك شهيدا على هؤلاء ونزلنا عليك الكتب تبينا لكل شيء وهدى ورحمة وبشرى للمسلمين

آن روز خواهد آمد كه از ميان هر جامعه اي شاهدي برمي انگيزيم و تو را به عنوان شاهد اين مردم مي آوريم. ما اين كتاب را بر تو نازل كرده ايم تا همه چيز را توضيح دهد و هدايت و رحمت و مژده اي باشد براي تسليم شدگان.

عبارت (الكتب تبينا لكل شيء) يعني هر چيزي را در كتاب بيان كرده است.

پس بيان كتاب و حكمت توي همان قرآن است و رسول همين را ميرساند.

دليل 35 -- كساني كه به خدا ايمان دارند و قبول دارند كه كتابش كامل است و بدون نقص و جزئيات است طبق قول خدا همه چيز برايشان راحت خواهد بود. 100:62و 16:97

در حالي كه كساني كه به خدا ايمان ندارند و در جستجوي منابعي ديگر در كنار قرآن هستند سختي در اين دنيا و در آخرت خواهند داشت و زندگي مشكلي خواهند داشت و بار خود را سنگين كرده اند و

مطمئنا منحرف خواهند شد.

در پايان:

. انتظار دارم كه كساني در بحث شركت كنند كه به قرآن به عنوان كتاب آسماني ايمان دارند و

از كساني كه خدا و يا قرآن را به عنوان كتاب آسماني قبول ندارند خواهشمندم كه بحث را در يك تاپيك ديگر دنبال كنند

Thursday, June 05, 2008

آيا قرآن براي هدايت كافي است؟
آيا براي هدايت محتاج كتابهاي حديث هستيم؟

متاسفانه مسلمانان فكر ميكنند كه كتابهاي حديث دستورات رسول است . حتي بعضي از آنها ميگويند كه كتابهاي حديث وحي نانوشته است . يعني كتابهاي حديث وحي دوم است بر پيامبر محمد ، اما پيامبر آن را ننوشته است.!!! واقعا بعد از 1400 سال چطوري ميتوان از رسول پيروي كرد؟ آيا با پيروي از قرآن ، ما از رسول پيروي نكرده ايم؟ آيا كتاب قرآن كم است كه كتب ديگري را هم به پيامبر نسبت دهيم؟! آيا تا بحال از قرآن تنها پيروي كرده ايم تا بينيم كه كافي است يا نيست؟ چرا بايد قرآن براي هدايت كافي نباشد؟ يعني نعوذ بالله خدا نتوانسته است كتابي طراحي كند كه نسل بشر را بوسيله آن هدايت كند؟ حتما بايد صحيح بخاري و يا اصول كافي هم باشد !؟ كسي كه به خدا اعتماد دارد بايد بپذيرد كه قرآن (به عنوان كتاب) كافي است.
اما قرآن همه چيز نيست.قرآن همه نشانه ها و آيات خدا نيست. آيا شما تا بحال نشانه هاي خدا در طبيعت را مشاهده كرده اي؟ آيا ميدانيد كه خدا علاوه بر قرآن ، خيلي نشانه هاي ديگر هم در طبيعت دارد. خدا فقط از طريق رسولان با ما صحبت نميكند. بلكه او خيلي نشانه هاي ديگر هم دارد. زلزله و گرد و خاك و سيل و يا خشكسالي در سال جاري (سال 1387) در ايران را در نظر بگيريد. اينها همه اش از طرف خداست. خدا فقط از طريق رسول پيام نميفرستد بلكه از طريق حوادث طبيعي براي ما پيام دارد ؛ براي ما هشدار دارد. مهم پذيرفتن نشانه هاي خداست. در اديان ديگر مانند (مسيحي –يهودي – بودايي و ...) هم مسلمان وجود دارد در حالي كه اصلا قرآن نخوانده اند. مسلمان يعني تسليم آيات خدا بودن. با تسليم شدن است كه نفس ما رشد مي يابد. اگر نفس ما رشد نيابد ، به بهشت نميرويم ؛ هرچند كه تمام قرآن را مثل بلبل حفظ باشيم!

من اگر به شما آيه اي از آيات خدا را نشان دهم ، آنوقت اگر شما قبولش نكنيد (به هر دليلي) ، نشان خواهيد داد كه تسليم نيستيد. در آن موقع اصلا كافي بودن و نبودن قرآن بيمعني است. زيرا شما داريد چيزي مانند آفتاب را رد ميكنيد. اين رد كردن ممكن است دلايل مختلفي داشته باشد. ممكن است كه طرف به فرقه مادر زادي خويش خيلي پايبند باشد ؛ ممكن است طرف مانند فرعون مقامش در خطر باشد ؛ ممكن است طرف مثل قارون دارائيش در خطر باشد (زيرا اگر تسليم خدا شود بايد مقداري از مال خويش را به عنوان زكات بدهد.)
آيا تا بحال كسي را ديده اي كه خيلي ثروتمنده و زكاتش را نميدهد. براي چنين فردي چه فرقي ميكند كه قرآن را به تنهايي قبول كند يا كتب حديث را هم قبول كند. ميداني چرا ؟‌ طرف در اين حالت قرآن را به تنهايي دست نميزند ؛ زيرا او دوست دارد دينش شلوغ باشد (شامل دستورات عجيب و غريب احاديث) ؛ زيرا او در اين شلوغي ميتواند زكات نپردازد. چرا ابولهب نتوانست پيام قرآن را بپذيرد. براي اين نبود كه قرآن مشكل بود. قرآن براي ابولهب اصلا مشكل نبود ، بلكه بسيار خوب هم آن را مي فهميد. زيرا با پذيرفتن قرآن تمام مقام و شغلش را از دست ميداد. كسي كه ميخواهد به سمت خدا برود بايد با تمام مال و جانش و فرقه مادرزاديش به طرف خدا برود و الا همچنان درجا ميزند و روز به روز ايمانش كمتر ميشود.

قرآن قابل فهم نيست !
قرآن مشكل است!
قرآن را بدون احاديث چطور بفهميم!
اگر از احاديث پيروي نكنيد ، در واقع از پيامبر پيروي نكرده ايد!!
بدون احاديث چطوري نماز بخوانيم! و ....

بهانه هاي بالا بهانه هاي بني اسرائيلي است و در واقع نوعي فريب دادن خود است. كتاب قرآن معجزه خداست تا قيامت .نشانه هاي خدا هيچوقت تمام نميشود. مثلا همين رابطه رياضي نوزده خود بزرگترين نشانه خداست در قرآن. پيروان فرقه شيعه و سني آن را رد ميكنند چرا؟ چون با پذيرفتن آن ، بايد از خيلي تعصبات فرقه اي دست بردارند و اين سخت است. تمام پيروان شيعه وسني از رابطه رياضي 19 خوشحال ميشوند اما پيامدهاي بعدي آن را نميپذيرند. هر نشانه اي كه از طرف خدا باشد ، يك سري پيام دارد. پذيرفتن نشانه خيلي ساده است اما مهم پذيرفتن پيامهاي پشت آن است. نوزده ثابت كرد كه كتب حديث و سنت پيام پيامبر محمد نيست زيرا محافظت شده نيست. نوزده ثابت كرد كه تعدادي از صحابه و جماعت 19 سال بعد از مرگ پيامبر دو آيه به قرآن اضافه كردند. بنابراين فرقه اي از مسلمانان كه دل به اصحاب پيامبر بسته اند ، تحت آزمايش مشكلي قرار ميگيرند. دو گزينه در مقابل آنان قرار ميگيرد. خدا يا تعصب فرقه اي. در اين حالت ايمان فرد است كه راه را به او نشان خواهد داد. براي اولين بار كه نوزده كشف شد خيلي از مسلمانان در عربستان و مصر و ساير ملل اسلامي به جشن و پايكوبي پرداختند. اما همينكه فهميدند دو آيه آخر سوره توبه جزو قرآن نيست و بعد از مرگ پيامبر به آن اضافه شده است ، از معجزه 19 دلسرد شدند و حتي بعد زيرش زدند و حتي طوري شد كه در تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحيم مشكل پيدا كردند. اين يعني مسلمانان از آزمايش خدا در قرن 14 موفق بيرون نيامدند.



Wednesday, January 04, 2006

پيروي از خدا و پيروي از رسول

چرا خدا امر به پيروي از رسول داده است؟ چرا به ما امر ميكند كه به رسول ايمان بياوريم و چرا خدا پيامبر را پيامبر ناميده است؟ آيا اطاعت از رسول به معناي اطاعت از قرآن است يا به معناي اطاعت از كتب حديث ؟ آيا خدا به ما دستور داده است از كتبي كه سخنان آن به پيامبر نسبت داده شده است پيروي كنيم؟ اگر كسي از شما پرسيد پيامبرتان كيست و چي گفته است شما به او چه جوابي ميدهيد؟ اگر از شما پرسيدند يكتاپرستي چيست شما در جواب كدامين سخن پيامبر را ذكر خواهيد كرد؟ اگر از شما پرسيدند نظر پيامبر شما راجع به پيامبر عيسي چيست شما چه جوابي خواهيد داد؟ اگر از شما پرسيدند كدامين كتاب سخنان پيامبر شماست شما كدام كتاب را به او معرفي ميكنيد كتاب قرآن يا كتب حديث ؟
نزديك به يك قرن بعد از مرگ پيامبر شروع به نوشته شدن كتابهايي به اسم كتب حديث شد . مسلمانان كتاب قرآن را ناكافي دانسته و شروع به جمع آوري ساير گفته هاي پيامبر كردند غافل از اينكه پيامبر خود از قرآن پيروي ميكرد و يكي از دلايل موفقيت پيامبر هم همين بود. مسلمانان آمدند گفتند كه حديث و سنت تشريح كننده قرآن است به اين طريق هرجا كه قرآن با پيشفرضهاي ذهني آنان نميخواند با چند حديث آن را تطبيق ميدادند. چندي بعد از پيامبر عده اي گفتند پيامبر سايه نداشت عده اي ديگر گفتند تمام دنيا و ماوراء آن بخاطر پيامبر ساخته شده است. عده اي ديگر عرض كردند كه پيامبر از چهار طرف ميديد و با چشمهاي باز ميخوابيد عده اي ديگر گفتند كه پيامبر در يك روز 700 يهودي را به قتل رساند و ... .
آخرين خطبه پيامبر در حضور هزاران نفر انجام شد و اين خطبه به چندين حالت مختلف در تاريخ نقل شده است. عده اي گفتند كه پيامبر گفته من دو چيز براي شما باقي ميگذارم و آن هم كتابي و عترتي است و اگر به آندو متمسك شويد منحرف نخواهيد شد. عده دومي گفتند كه پيامبر گفته من دو چيز براي شما باقي ميگذارم و آن هم كتابي و سنتي است و اگر به آندو متمسك شويد منحرف نخواهيد شد. عده اي ديگر گفتند كه پيامبر گفته من يك چيز براي شما باقي ميگذارم و آن هم كتابي است و اگر به آن متمسك شويد هيچوقت منحرف نخواهيد شد. حال شما ميبينيد كه حرف پيامبر در حضور هزاران نفر به سه حالت مختلف و متضاد به ما رسيده است و هر فرقه اي براي خود يكي را انتخاب كرده است.اين در حالي است كه در اكثر احاديث ديگر دو يا سه نفر ديگر حضور داشته اند ولي اين يكي هزاران نفر حضور داشته اند ولي باز هم با وجود اينكه هزاران نفر حرف پيامبر را شنيدند ولي در تاريخ به سه طريق مختلف و متضاد به ما رسيده است. اين براي ما ثابت ميكند كه اكثر احاديث ديد گردآورندگان حديث را نشان ميدهد و بيشتر سياسي است. هزاران نفر نتوانستند يك حرف پيامبر را سالم براي ما منتقل كنند زيرا كه كتب حديث از شايعات گرد آوري شده است و بيشتر ديد مردم قرن دوم و سوم هجري نسبت به دين را نشان ميدهد و اين همان دين آبا و اجدادي است. جالب اين است كه شكل سوم حديث را هيچكدام ار فرقه ها ذكر نميكنند زيرا كه شكل سوم فقط قرآن را توصيه ميكند و فرقه هاي مادرزادي را زير سوال ميبرد.
تا زماني كه كتب حديث در ميان مسلمين شايع نشده بود به پيشرفتهاي خوبي رسيدند و در علوم روز دست آوردهاي جديدي كسب كردند اما از زماني كه تقليد شروع شد و جايي براي فكر كردن روي قرآن نماند مسلمانان در نتيجه رو به دستنوشته هاي راويان حديث آوردند و قدرت علمي آنان يواش يواش رو به زوال نهاد به طوريكه هر قومي به آنان حمله ميكرد از آنطرف كشور خارج ميشد.

خداي مهربان در جاي جاي قرآن به صور مختلف دستور داده است كه از خدا و رسول پيروي كنيد همچون "اطيعوا الله و رسوله" . عده اي آمدند گفتند كه خدا خودش دستور به پيروي از كتب حديث و سنت داده است زيرا كه خدا خودش ميفرمايد از خدا و رسول اطاعت كنيد. زيرا قرآن مال خداست و كتب حديث و سنت هم مال رسول است و هر جاي كتب حديث با قرآن متضاد بود ما دورش مي اندازيم.

مشكل اينجاست كه پيروان حديث فكر ميكنند قرآن نماينده خداست و كتب حديث هم نماينده رسول است. در اينجا 40 دليل را ذكر ميكنم كه ثابت ميكنند پيروي از رسول يعني پيروي از قرآن .

1- خدا و رسول

خداي مهربان در سوره توبه آيه يكم ميفرمايد:

[9:1] براءة من الله ورسوله الى الذين عهدتم من المشركين
[9:1] در اين اتمام حجتي است از جانب خدا و رسولش به مشركاني كه با شما پيمان مي بندند.

خدا ميفرمايد برائت از طرف خدا و رسولش و اسم خدا را همراه اسم رسول ذكر ميكند. در حالي كه خدا سوره توبه را ساخته نه رسول. پس چرا خدا ميگويد برائت از طرف خدا و رسولش؟ اگر به گفته پيروان حديث باشد بايد ميگفت برائتي از طرف خدا زيرا كه سوره مال خداست .
اما واقعيت اين است كه خدا سوره را ساخته و رسول آن را به مردم ابلاغ ميكند. در واقع ما علي الرسول الا البلاغ المبين. رسول پيام خدا را ميرساند. همانطور كه ميدانيد قرآن پيام خداست. اما مشركان زمان پيامبر ميگفتند كه اين را محمد ساخته است. در واقع اين نشان ميدهد كه آنان رسول را با قرآن ميشناختند. همه حرفشان از پيام جديدي بود كه او آورده بود. خدا كه خودش پايين نيامده تا قرآن را به مردم ابلاغ كند. بلكه اين وظيفه بر عهده رسول است. در واقع اينكه خدا فرموده اطيعوالله و اطيعوالرسول به معناي دو اطاعت موازي نيست. زيرا كه پيام رسول همان پيام خداست زيرا رسول وظيفه ديگري غير از آن ندارد. اما پيروان حديث بين پيام خدا و پيام رسول تفرقه انداخته اند بطوريكه قرآن را به خدا و كتب حديث را به رسول نسبت داده اند. به اين طريق خدا حرفي ميزند و رسول حرفهايي ديگر.

2- شاعر

مشركين پيامبر را با قرآن ميشناختند و الا قبلا كه خيلي او را در كوچه و بازار ميديدند. به خاطر قرآن بود كه به او ميگفتند شاعر ديوانه . مشركان ميگفتند قرآن سحر و جادوي پيامبر است نميگفتند كه حديث هاي او به جز قرآن سحر و جادوست. نزديك به 332 جمله اساسي قرآن با قل شروع ميشود و خدا به پيامبر دستور ميدهد كه اين را بگو و پيامبر محمد هم همانها را ميگفت و اينها بهترين جملاتي است كه پيامبر ميتوانسته گفته باشه و پيروي از رسول يعني همين. يعني پيروي از قرآن. زيرا كه مشركين اصلا قبول نداشتند كه اين كتاب از طرف خداست پس به او ميگفتند كه محمد شاعر ديوانه است.
اگر واقعا و الله وكيلي كسي ميخواهد از رسول پيروي كنيد من چندين سخن پيامبر در قرآن را كه با قل شروع ميشود را ذكر ميكنم و شما از آن پيروي كنيد و اين بهترين حرفي است كه پيامبر محمد ميتوانست زده باشد.

[112:1] اعلام كن: "اوست يگانه و تنها خدا.
[112:2] "خداي مطلق.
[112:3] "هرگز نزاده و هرگز زاييده نشده است.
[112:4] "احدي همتاي او نيست."


3- حديث پيامبر را اذيت ميكند

واقعيت اين است كه كاتبان حديث پيش مردم ميرفتند و ميگفتند كه پيامبر چي گفته است ؟ و اين در حالي بود كه دويست سال و حتي بيشتر با پيامبر اختلاف زماني داشتند. مثل اين است همين حالا كسي بيايد از شما بپرسد در زمان قاجار چه خبر بود!!
راويان حديث پيش فرد ميرفتند و او هم با ذكر سلسله مراتب پدر مادري خود جمله اي ميگفت و او را به پيامبر نسبت ميداد و اين دقيقا مثل قصه هاي قديمي است كه نسل به نسل از مادر بزرگ و پدربزرگهايمان به ما رسيده است و تقريبا چيزي شبيه به نصيحت و افسانه.

خداي مهربان صراحتا اعلام ميدارد كه در خانه پيامبر به حديث نپردازيد زيرا حديث او را اذيت ميكند.

[33:53] يايها الذين اءمنوا لا تدخلوا بيوت النبي الا ان يؤذن لكم الى طعام غير نظرين انه ولكن اذا دعيتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشروا ولا مستءنسين لحديث ان ذلكم كان يؤذي النبي فيستحي منكم والله لا يستحي من الحق واذا سالتموهن متعا فسءلوهن من وراء حجاب ذلكم اطهر لقلوبكم وقلوبهن وما كان لكم ان تؤذوا رسول الله ولا ان تنكحوا ازوجه من بعده ابدا ان ذلكم كان عند الله عظيما

[33:53] اي كساني كه ايمان داريد، به منازل پيامبر وارد نشويد مگر آنكه براي خوردن غذا اجازه داشته باشيد و نبايد او را به چنين دعوتي وادار كنيد. اگر دعوت شديد، مي توانيد وارد شويد. هنگامي كه غذا خورديد، برويد؛ او را با صحبت هاي طولاني مشغول نكنيد. اين كار پيامبر را آزار مي داد و او خجالت مي كشيد كه به شما بگويد، اما خدا از حقيقت شرم ندارد. اگر لازم شد از زنان او چيزي بخواهيد، از پشت حايلي از آنها سئوال كنيد. اين براي قلب هاي شما و قلب هاي آنها منزه تر است. باعث ناراحتي رسول خدا نشويد. پس از او با زنانش ازدواج نكنيد، زيرا اين از نظر خدا گناهي بزرگ خواهد بود.

4- تكذيب پيامبر

تكذيب پيامبر به معناي تكذيب قرآن است. مشركين كه پيامبر را قبول نداشتند به خاطر پيام قرآن بود.

[34:34] وما ارسلنا في قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كفرون

[34:34] هر بار که هشداردهنده اي براي جامعه اي فرستاديم، پيشوايان آن جامعه گفتند: "ما پيامي را که با تو فرستاده شده است، تکذيب مي کنيم."

5- حق و باطل

خداي مهربان ميفرمايد "اطيعوا الرسول" نه "اطيعوا محمد" .

و اين به آن دليل است كه پيام پيامبر بايد اطاعت شود نه مسائل شخصي او. در اوايل سوره محمد خداي مهربان به طور بسيار جالبي اعلام ميدارد كه حق چيست و باطل چيست!

[47:1] کساني که ايمان نمي آورند و از راه خدا بازمي دارند، او اعمالشان را باطل مي کند.
[47:2] كساني كه ايمان دارند و اعمال پرهيزكارانه انجام مي دهند و به آنچه بر محمد نازل شد- كه حقيقتي است از جانب پروردگارشان- ايمان مي آورند، او گناهانشان را مي بخشد و به آنها رضايت خاطر عطا مي كند.
[47:3] زيرا کساني که ايمان نياوردند از باطل پيروي مي کنند، ولي کساني که ايمان آوردند از حقيقتي که از جانب پروردگارشان آمده است، پيروي مي کنند. خدا اين چنين آنها را براي مردم مثال مي زند.

همانطور كه ميبينيد در اين سوره كه اتفاقا اسم سوره محمد است سه خصوصيت براي مومنان ذكر شده است و آن اين است :

الف - كساني كه ايمان دارند و
ب- اعمال پرهيزكارانه انجام مي دهند و
ج- به آنچه بر محمد نازل شد ايمان مي آورند

و در ادامه ميفرمايد كه اين حق است از طرف خدا. و جالب اين است كه در آيه بعدي ميفرمايد كافرين از باطل پيروي ميكنند. در واقع خداي مهربان اعلام ميدارد كه از آنچه كه بر محمد نازل شده است پيروي كنيد و اين دقيقا همان پيروي از رسول است.

6- پيروي از خدا و پيروي از رسول


زماني كه خدا ميفرمايد "اطيعوالله و اطيعوا الرسول" پيروان حديث انتظار دارند كه خدا يك منبع داشته باشد و رسول هم منابعي ديگر داشته باشد.به همين خاطر زماني كه به آنان ميگوييد از حديث پيروي نكنيد فورا در جواب ميگويند كه مگر خدا نگفته اطيعوا الرسول. بعد ميگويند كه پس شما كه از كتب حديث پيروي نميكنيد رسول را رد كرده ايد.!!!! غافل از اينكه پيروي از رسول يعني پيروي از قرآن. كسي كه از قرآن پيروي كند در واقع و صددرصد از رسول پيروي ميكند.

من چند مثال را از خود قرآن در اين رابطه ذكر ميكنم :

مثال يك :

خداي قادر توانا در سوره مجادله ابتدا يك سري احكام راجع به طلاق ذكر ميكند و سپس در آيه چهارم بيان ميدارد كه اين احكام براي كساني است كه به خدا و رسول ايمان دارند و در ادامه ميفرمايد اين حدود خداست و بايد اجرا شود و در آيه بعدش در ادامه ميگويد كه كساني كه حدود خدا را اجرا نكنند با خدا و رسول جنگيده اند.
همانطور كه ميبنييم احكام را خود خدا بيان ميكند و سپس ميگويد كه اين احكام براي كساني است كه به خدا ورسول ايمان دارند و در ادامه ميفرمايد كه كساني كه اين احكام را اجرا نكنند با خدا و رسول جنگيده اند. همانطور كه ميبينيد همه اش راجع به خود قرآن است و از كتب حديث حرفي به ميان نيامده است.

مثال دو :

در سوره طلاق خداي مهربان ابتدا احكام را بيان ميدارد سپس در 65:11 اعلام ميدارد كه اين آيات خداست كه رسول بيان ميدارد و در واقع به اين طريق اعلام ميدارد كه رسول نماينده خداست و شما بايد از رسول اطاعت كنيد زيرا كه خدا از طريق رسول احكامش را بيان ميدارد.

7- خدا از غيبت خوشش نميايد

پيروان حديث پشت سر پيامبر حرف ميزنند و هزاران تهمت و حرف براي او درست ميكنند بطوريكه ميگويند او سايه نداشت و توانايي جنسي او برابر با سي مرد است و تمام دنيا براي او آفريده شده است و... خدا آنان را از اين كار نهي فرموده :
[58:9] اي كساني كه ايمان آورده ايد، اگر مجبور شديد كه مخفيانه مشورت كنيد، نبايد براي گناه كردن، ستمگري و نافرماني از رسول مشورت كنيد. بايد در جهت پرهيزكاري و تقوا با يكديگر مشورت كنيد. هيبت و حرمت خدا را ارج نهيد، يكتايي كه نزد او احضار خواهيد شد.

[58:10] توطئه مخفيانه ايده شيطان است كه مي خواهد از اين طريق به كساني كه ايمان آوردند، صدمه بزند. اگرچه، او نمي تواند برخلاف خواست خدا به آنها آسيبي برساند. مؤمنان بايد به خدا اعتماد كنند.

8- وظيفه پيامبر

پيامبر بدون قرآن هم ميبايست به يكتاپرستي دعوت ميكرد زيرا يكتاپرستي يك عمل است نه حرف. بايد پاشد و يكتاپرست شد در مرحله عمل نه حرف. در واقع خود پيامبر محمد درك كرده بود كه اين بتها فايده اي ندارند هنوز بيش از چند آيه نازل نشده بود كه خدا او را به تبليغ يكتاپرستي دعوت ميكند (سوره مدثر). و حتي او ميبايست خود را براي اينكار آماده ميكرد و خدا رياضتهايي براي او در نظر گرفته بود (سوره مزمل).
پيامبر در طول 23 سال قرآن به تدريح بر او نازل شد و به همين خاطر كتاب قرآن در طي 23 سال كامل شد. زماني كه خيلي از احكام هنوز بر پيامبر نازل نشده بود در آن موقع وظيفه رسول هنوز تمام نشده بود و پس اصحاب ميبايست در موارد جديد چشم به پيامبر بدوزند تا كه باقي موارد بر او نازل شود. اما در زمان ما كتاب قرآن كامل است و مهمتر از همه اين كه پيامبر زنده نيست و تنها راه پيروي از پيامبر پيروي از كتاب اوست كه همان قرآن است.


9- يك وعده يا دو وعده

خداي مهربان در 33:22 ميفرمايد :

[33:22] ولما رءا المؤمنون الاحزاب قالوا هذا ما وعدنا الله ورسوله وصدق الله ورسوله وما زادهم الا ايمنا وتسليما
[33:22] هنگامي که مؤمنان واقعي گروه ها را ( آماده حمله ) ديدند، گفتند: "اين همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده اند و خدا و رسولش راستگو هستند." اين (موقعيت خطرناک) فقط ايمان آنها را قوي تر کرد و بر ميزان تسليم بودنشان افزود.

در اين آيه وعده اي از طرف خدا و رسولش به آنان داده شده بود مطمئنا وعده از طرف خدا بوده است ولي آنان ميگويند كه "اين همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده اند ". و در ادامه ميگويند كه " وصدق الله ورسوله " . اين نشان ميدهد كه آنان وعده خدا را از طريق رسول دريافت ميكنند به همين خاطر ميگويند "ماوعدنا الله و رسوله" . و به اين معنا نيست كه خدا يك وعده داده است و رسول هم يك وعده. بلكه فقط يك وعده است.
همچنين در ادامه ميگويند " وصدق الله ورسوله ". ميگويند كه خدا و رسولش راستگو هستند در حالي كه وعده از طرف خدا بوده است فقط از طريق رسول به ما رسيده است.

با اين حال زماني كه خدا ميفرمايد اطيعوا الله و اطيعوا الرسول به اين معنا نيست كه قرآن مربوط به خدا است و كتب حديث و سنت هم مربوط به رسول. بلكه رسول دارد منبع خدا را به ما معرفي ميكند.
آيا شكي باقي مانده است؟!!

10- بزرگترين آيه قرآن

آيه 2:282 بزرگترين آيه قرآن است كه در حدود يك صفحه تمام جاي گرفته است. اين آيه بزرگ و طولاني راجع به نوشتن وصيت حرف ميزند. حال شما توجه كنيد خدايي كه يك آيه طولاني و مفصل راجع به نوشتن وصيت ذكر ميكند چطوري پيامبر به آيه عمل نميكند و ارشادات و توضيحات و سنت خود را كه توضيح دهنده و روشن كننده قرآن است را نمينويسد؟!!! و به دو سه قرن بعد موكول ميشود.!! آيا اين با عقل سازگار است!!؟

11- اطيعوا الله و اطيعوا الرسول

در آيه زير خدا ميفرمايد :

[64:12] واطيعوا الله واطيعوا الرسول فان توليتم فانما على رسولنا البلغ المبين
[64:12] از خدا اطاعت كنيد و از رسول اطاعت كنيد. اگر شما روي بگردانيد، پس تنها ماموريت رسول ما رساندن پيام است.

خداي مهربان در اين آيه اطاعت از رسول و اطاعت از خدا را بطور جداگانه ذكر ميكند بطوريكه يكبار ميگويد "اطيعوا الله" و بار ديگر ميفرمايد "اطيعوا الرسول". دو تا اطاعت ذكر شده است. جالب اين است كه در ادامه ميفرمايد :" تنها ماموريت رسول ما رساندن پيام است."

آيا اين اتفاقي است كه بعد از ذكر " واطيعوا الله واطيعوا الرسول" خدا بگويد كه

":" تنها ماموريت رسول ما رساندن پيام است "

آيا اين اتفاقي است؟؟؟؟

[45:6] تلك ءايت الله نتلوها عليك بالحق فباي حديث بعد الله وءايته يؤمنون
[45:6] اينها آيات خداست كه ما به حقيقت بر تو مي خوانيم. به كدام حديث به غير از خدا و آياتش ايمان دارند؟

12- اقوام بدوي


خداي مهربان به پيامبر اعلام ميكند آنچه را كه نازل شده است براي آنان بيان كند. وصف نذير مبين را براي رسول استفاده ميكند . جالب است كه اين وصف را براي كتاب قرآن هم بيان ميكند. به اين طريق قرآن هم نذير مبين است.
همه ميدانيم كه پيامبر نوح در جامعه اي بدوي زندگي ميكرد . شما در هيچ جاي قرآن نميتوانيد يك آيه هم پيدا كنيد كه خدا به پيروان پيامبر نوح گفته باشد نماز بخوانيد و يا حرف از كتاب آسماني بزند. بلكه همين كه آنان يكتاپرست ميبودند كافي بود . خدا فقط از آنان ميخواست يكتاپرست باشند. نماز و نزول كتاب بعدا از زمان پيامبر ابراهيم شروع شد.

شما اگر سوره نوح را مطالعه كنيد خيلي چيزها را متوجه ميشويد . متوجه خواهيد شد كه نوح خود را نذير مبين مينامد.

[71:2] قال يقوم اني لكم نذير مبين
[71:2] او گفت: "اي قوم من، من براي شما هشداردهنده اي آشکارکننده هستم.

جالب است كه در ادامه ميفرمايد "اطيعون". و اين خود نشان ميدهد كه اطاعت از پيامبر به چه معناست. در حالي كه نه كتابي وجود داشت و حتي مردم هنوز كتابت هم بلد نبودند. ولي با وصف اينها نوح به مردمش ميفرمايد "از من اطاعت كنيد". در واقع اطاعت از او به معناي پرستش فقط خدا بود زيرا نوح آنان را به اين كار دعوت ميكرد.

[71:3] ان اعبدوا الله واتقوه واطيعون
[71:3] "تا شما را هوشيار كنم كه خدا را بپرستيد، هيبت و حرمت او را ارج نهيد و از من اطاعت كنيد.


13- براي يك ليوان شير نبايد يك گاوداري با جنون گاوي خريد

زماني كه خدا ميفرمايد كتاب قرآن كامل است بايد به حرف او اعتماد كنيم زيرا او خالق ماست . او ميداند كه كتاب قرآن براي ما كافي است. اگر به حرف خدا اعتماد نكنيم آينده ناگواري در انتظار ما خواهد بود. پيامبر ابراهيم در خوابش احساس ميكند كه بايد پسرش را قرباني كند و چون مخلص بود اينكار را انجام داد و خدا هم با هديه بهتري جواب اخلاص او را داد. زيرا كه او به خدا اعتماد كرده بود . بنابراين كساني كه كتب حديث را قبول ميكنند به اين معناست كه حرف خدا را قبول ندارند و عدم اخلاص خود را نسبت به خدا نشان ميدهند.

14- قاعده اي عمومي

ممكن است عده اي بگويند كه ما فقط از احاديث صحيح استفاده ميكنيم. بايد عرض كنم كه شما حتي يك نفر را هم نميتوانيد پيدا كنيد كه اعلام كند از احاديث ضعيف استفاده ميكند همه معتقدند احاديثشان قوي است. ولي با وصف اين ميدانيم كه هر فرقه اي باز هم حرفهاي خود را ميزند.


15- اذيت خدا و رسول

اگر آيه 59:4 را نگاه كنيم متوجه نكته زيبايي خواهيم شد.

[59:4] ذلك بانهم شاقوا الله ورسوله ومن يشاق الله فان الله شديد العقاب
[59:4] اين به دليل آن است كه آنها با خدا و رسولش مخالفت كردند. خدا در اجراي مجازات براي كساني كه با خدا و رسول او مخالفت كنند، سخت گيرترين است.

همانطور كه ميبينيم خدا ميفرمايد " شاقوا الله ورسوله " و به اين طريق خدا و رسول را بغل هم قرار ميدهد. ابتدا از اذيت خدا و رسول صحبت ميكند اما در ادامه ميگويد " ومن يشاق الله ". اين به اين معناست كه خدا پشت همه اين قضيه هاست. در واقع مشركين رسول را اذيت ميكردند و اين يعني مخالفت با پيام خدا و در نتيجه يعني مخالفت با خدا.

پس وقتي كه خدا ميفرمايد ار خدا و رسول اطاعت كنيد منظورش دو منبع جداگانه نيست بلكه همه اش يك منبع است كه بوسيله رسول به ما معرفي شده است.

جالب است كه در آيه اي ديگر (8:13) اين جملات دقيقا به همانصورت تكرار شده است به جز اينكه در قسمت آخر آيه "ورسوله" اضافه شده است. حال شما دو آيه را با هم مقايسه كنيد:

[59:4] ذلك بانهم شاقوا الله ورسوله ومن يشاق الله فان الله شديد العقاب
[8:13] ذلك بانهم شاقوا الله ورسوله ومن يشاقق الله ورسوله فان الله شديد العقاب

حال سوالي پيش ميايد و اين است كه چرا در قسمت آخر آيه اولي رسول ذكر نشده است ولي در آيه دومي ذكر شده است همه چيز روشن است واقعا مشخص است كه چرا خدا اسم رسول را پس از اسم خود ذكر ميكند براي اينكه او رساننده پيام خداست و همه مسئوليتها بر عهده رسول است. همه چيزها دست خداست اوست كه همه چيز را كنترل ميكند.بنابراين ميبنييد خدا در آيه 59:4 رسول را ذكر كرده است ولي در 8:13 رسول را ذكر نكرده است و اين بسته به حكمت خداي يكتاست.

16- تبليغ اسلام

زماني كه پيامبر اسلام را تبليغ ميكرد تعداد زيادي از اصحاب ديگر هم مشغول تبليغ اسلام بودند زيرا خود پيامبر نميرسيد براي همه اين مطالب را تكرار كند و علاوه برآن پيامبر وظيفه ديگري علاوه بر تبليغ پيام خدا داشت و آن هم دريافت كلام خدا قرآن بود بطوريكه خيلي از وقت خود را صرف اين مورد ميكرد.كتابي كامل كه آنچه را براي هدايت ما لازم است را داراست.كتاب قرآن علاوه بر آنكه داراي تمام احكام مورد نياز ماست داراي مطالب يكتاپرستي است كه به سبك خاصي در جاهاي مختلف تكرار شده است. شما اگر خوب توجه كنيد ميبينيد كه اكثر مطالب قرآن به طرز خاصي از طريق داستانهاي مختلف تكرار شده است تا كاملا رسا باشد. شما در تمام دنيا كتابي با اين سبك نگارش نخواهيد يافت. واقعا اين كتاب براي كساني كه روي آن فكر ميكنند و تدبر ميكنند هدايت كننده است. اما كساني كه با پيشفرضهاي ذهني خود خو گرفته اند براي آنان فقط خسران است.

همانطور كه در آيه زير ميبينيد كساني ديگر هم همراه پيامبر در جاهاي مختلف آيات خدا را براي مردم ميخواندند. اگر پيام قرآن به تنهايي كافي نيست و احتياج به تفسير دارد پس چطوري پيامبر به ديگران اجازه ميدهد آيات را براي مشركين تلاوت كنند مگر همه مثل پيامبر مفسر قرآنند؟!!

[22:72] واذا تتلى عليهم ءايتنا بينت تعرف في وجوه الذين كفروا المنكر يكادون يسطون بالذين يتلون عليهم ءايتنا قل افانبئكم بشر من ذلكم النار وعدها الله الذين كفروا وبئس المصير

[22:72] هنگامي كه آيات ما آشكارا برايشان خوانده مي شود، پليدي را در چهره كافران تشخيص مي دهي. آنها نزديك است به كساني كه آيات ما را برايشان مي خوانند، حمله كنند. بگو: "آيا مي خواهيد شما را به بسيار بدتر از اين آگاه سازم؟ خدا دوزخ را به كساني كه ايمان ندارند، وعده داده است؛ چه سرانجام فلاكت باري."

پس پيامبر محمد علاوه بر دريافت قرآن به تبليغ يكتاپرستي هم ميپرداخت. او از خود حكم نميساخت بلكه همه اش از طرف خداي يگانه بر او نازل ميشد. او خود يكتاپرستي را درك كرده بود و مثل پيامبر ابراهيم خود راه راست را پيدا كرده بود و البته به اين معنا نيست كه او همه قرآن را ميدانست. نه او چيزي از قرآن نميدانست بلكه او براساس حس خداجويي خدا را يكتا يافته بود بنابراين يكي ديگر از وظايف پيامبر دعوت مردم به يكتاپرستي بود و بيدار كردن دلهاي مردم بود. اين موارد در سوره هاي مزمل و مدثر به خوبي توضيح داده شده است. در سوره مدثر به پيامبر اعلام ميشود كه پا شو . اين دستور عملي است زيرا اعلام يكتاپرستي عملي است نه فقط حكمي ساده. از اينجا مشخص ميشود كه وجود پيامبر لازم بود. ممكن است عده اي بگويند كه اگر پيام رسول فقط قرآن است پس بهتر بود كه كتاب قرآن بيكباره نازل ميشد و در آن صورت رسول لازم نبود!! اين گروه هنوز نقش پيامبر را درك نكرده اند. متوجه نشده اند كه اولين وظيفه پيامبر تبليغ يكتايي خدا بود كه بدون قرآن هم ممكن بود زيرا او به عنوان يك رسول اين مورد را درك كرده بود و براساس ميزان درك خود بايد مردم را به آن فراميخواند. متاسفانه اين گروه هنوز نقش پيامبر را درك نكرده اند و همچنان ميخواهند از دستنوشته هاي قرن سوم و چهارم هجري پيروي كنند. كساني كه پيرو قرآنند پيامبر آنان محمد در سال 570 ميلادي زندگي ميكرد اما كساني كه پيرو كتابهاي خودشانند پيامبرشان در قرن سوم هجري زندگي ميكرد.

اما سوالي كه پيش ميايد آيا قرآن داراي نكات يكتاپرستي است يا نه ؟

جواب اين است بله. بيش از نصف قرآن پر است از داستانهاي پيامبران و اقوام گذشته كه در جاي جاي قرآن به سبكهاي خاص و متنوع تكرار شده است و اين خود الگويي بسيار خوب است براي كساني كه ميخواهند پاشوند و يكتاپرست شوند.

17- بررسي سند

بعد مسلمانان سندها را بررسي ميكنند علم رجال را بوجود آوردند. راجع به راوي حديث قضاوت ميكردند ميگفتند كه طرف دروغگوست يا نه ؟ واقعا خيلي عجيب است شما چطوري به خودتان اجازه ميدهيد كه پشت سر فرد مرده حرف بزنيد و برچسپ دروغگو و راستگو به او بزنيد؟ مگر فقط خدا نيست كه از همه نهانها خبر دارد. ممكن است فردي در ميان مردم خيلي برو بيا داشته باشد اما فردي شيطاني باشد و در جامعه ما مثل اين افراد فراوان است . بدون اطلاع از نهاد دروني فرد شما چطوري قضاوت ميكنيد كه او راستگوست يا دروغگو؟ آن فرد چيزي را كه از اطرافيانش شنيده است براي راوي بازگو كرده است نه چيزي ديگر ! . پيامبر محمد بدون وحي كلامي نميگفت اما بدون وحي همه چيز در كتب حديث يافت ميشود (45:18). رسول هم بايد طبق حكم خدا عمل كند اگر باور نداريد آيات زير را نگاهي بيندازيد:

( 6:19 و 16:89 و 5:48 و 5:45 و 5:47 )

من با اطمينان كامل به شما ميگويم كه كتب حديث همان دين عوام است و همان دين آبا و اجدادي است.كتاب خدا كه از هر جهت معجزه است را ول كرده و به دنبال دستنوشته هاي قرون اوليه افتاده ايد!؟؟؟؟

اگر شما تعريف حديث صحيح را ميخواهيد به آيات زير مراجعه كنيد :

( 39:23 و 31:5 و 7:185 و 45:6 )


18- با اين بترسان

[6:19] قل اي شيء اكبر شهدة قل الله شهيد بيني وبينكم واوحي الي هذا القرءان لانذركم به ومن بلغ ائنكم لتشهدون ان مع الله ءالهة اخرى قل لا اشهد قل انما هو اله وحد وانني بريء مما تشركون

[6:19] بگو: "شهادت چه كسي بالاترين است؟" بگو: "شهادت خدا. او ميان من و شما شاهد است كه اين قرآن* به من وحي شده است، تا آن را به شما و به هر كس كه به آن دست يابد، ابلاغ كنم. درواقع، شما در كنار خدا به خدايان ديگر هم شهادت مى دهيد." بگو: "من مانند شما تشهد نمى گويم؛ فقط يك خدا وجود دارد و من شرك شما را رد مى كنم.

دوستان عزيز لطفا آيه بالا را يكبار بخوانيد . چيزي كه جالب است جمله زير است :

"واوحي الي هذا القرءان لانذركم به ومن بلغ"

"و اين *قرآن* به من وحي شده است، تا آن را به شما و به هر كس كه به آن دست يابد، ابلاغ كنم."


به ضمير "ه" در كلمه "به" توجه كنيد هماطور كه ميبينيد خداي مهربان ميفرمايد كه اين قرآن به من وحي شده است تا با آن (يعني قرآن) شما را هشدار دهم. آيا ديگر حرفي باقي مانده است؟؟!!!



19- پيامبر شاهد است

[16:89] ويوم نبعث في كل امة شهيدا عليهم من انفسهم وجئنا بك شهيدا على هؤلاء ونزلنا عليك الكتب تبينا لكل شيء وهدى ورحمة وبشرى للمسلمين

[16:89] آن روز خواهد آمد كه از ميان هر جامعه اي شاهدي برمي انگيزيم و تو را به عنوان شاهد اين مردم مي آوريم. ما اين كتاب را بر تو نازل كرده ايم تا همه چيز را توضيح دهد و هدايت و رحمت و مژده اي باشد براي تسليم شدگان.

خداي توانا در آيه ميفرمايد آن روز خواهد آمد كه از ميان هر جامعه اي شاهدي انتخاب شود و پيامبر هم به عنوان شاهد اين مردم آورده ميشود .

جالب است كه در ادامه آيه ميفرمايد :

ما اين كتاب را بر تو نازل كرده ايم تا همه چيز را توضيح دهد و هدايت و رحمت و مژده اي باشد براي تسليم شدگان.

پس متوجه خواهيم شد كه آنهايي كه بعد از پيامبر محمد به كتاب خدا راضي نشدند و كتب حديث را اختراع كردند مشمول آيه بالايي هستند مطمئنا خداي مهربان آنان را مورد مواخذه قرار ميدهد و پيامبر هم به عنوان شاهد در قيامت عمل ميكند و اعلام ميكند كه اي خداي مهربان من چيزي به جز قرآن و چيزي بهتر از قرآن به اينان نگفته ام و نميتوانسته ام بگويم.


20- دو نوع متر

شايد تعجب كنيد كه پيروان حديث مثل بزاز و پارچه فروش كلك دو نوع متر دارند يك متر 100 سانتي و يك متر 90 سانتي. اگر طرف گفتگوي آنان باهوش باشد و يا غير خودي باشد از متر صد سانتي استفاده ميكنند ولي اگر در بين خودشان باشد از متر 90 سانتي استفاده ميكنند. تعداد زيادي از احاديث غلو آميز راجع به مقدسين خود دارند اما جالب اين است كه اگر شما به آنها بگوييد اين احاديث چيست به تو خواهند گفت اين احاديث ضعيف است در حالي كه در مجالس خصوصي خود از اين احاديث فراوان بهره ميبرند. و هنوز مشخص نيست كه چرا اين احاديث يكبار ضعيف است و يكبار قوي !! شايد نظرشان راجع به راستگو بودن راوي حديث مرتب عوض ميشود!!


21- سنت پيامبران پيشين

چرا هيچ يك از پيامبران قبل نگفتند كه از سنت ما پيروي كنيد بلكه همه كتابهاي آسمانيشان را توصيه كردند. آن قسمت از كتابهاي آسماني هم كه تحريف شده است دقيقا چند قرن بعد از پيامبرشان بوسيله راويان صورت گرفت.خداي مهربان ميفرمايد پيامبر محمد هم كسي است مثل موسي و عيسي و ادريس. پس آگر آنان سنت نداشته اند چرا پيامبر محمد بايد سنت داشته باشد ؟!!!


22- آيا حديث به درد ميخورد ؟

بعضي ميگويند كه ما احاديث را با قرآن مي سنجيم اگر با قرآن مخالف بود دورش مي اندازيم ! و البته 1000 سال است كه همه همين را ميگويند! واقعا اگر قرار است كه حديث با قرآن سنجيده شود ديگر حديث به چه دردي ميخورد؟ مثلا در مورد نماز خواندن چيزهايي در حديث ذكر شده است كه اتفاقا نبايد در نماز باشد و با آيات قرآني نميسازد همچون سلام بر پيامبر در نماز و... . با توجه به اينكه معتقدند احاديث را با قرآن ميسنجند ولي معلوم نيست كه چرا تا حالا اين موارد را نسنجيده اند و هنوز هيچ تغييري در نماز خود بوجود نياورده اند و سنجشي در كار نبوده است حداقل ميبايست يك كميته سنجش تشكيل ميدادند؟؟!!

23- پيامبر از تحدي قرآن برآمد !!!

خدا بت پرستان را به مبارزه ميطلبد و به آنها اعلام ميكند كه اگر راست ميگوييد سخني مثل قرآن بياوريد.

[52:34] فلياتوا بحديث مثله ان كانوا صدقين
[52:34] بگذار حديثي مانند اين ارائه دهند، اگر راست مي گويند.

جالب است حديثي ذكر شده است كه پيامبر ميگويد: ((به من قرآن و حديثي مثل آن داده شده است)) (نغوذ بالله) و به اين طريق سازندگان اين حديث مي خواهند خدا را حريف شوند و حديث مي سازند . همانطور كه ميبينيد كتابي كه جن و انس در برابرش عاجزند توسط راويان قرن دوم و سوم مثل آن ساخته شد!!!!

24- كلمه حديث و سنت هيچوقت در كنار اسم پيامبر ذكر نشده است

شايد تعجب كنيد كلمه حديث 18 بار در قرآن ذكر شده است ولي هيچوقت در كنار اسم پيامبر ذكر نشده است بلكه هميشه يا به عنوان سخن گمراه ياد شده است و يا اينكه به عنوان آيات قرآن ياد شده است. به عنوان نمونه به آيات زير مراجعه شود :

39:23 و 31:6 و7:185 و45:6

اگر پيامبر حديث و سنت دارد پس چرا در قرآن يكبار هم پيامبر با كلمه حديث و يا سنت ذكر نشده است؟
زيرا كه خداي مهربان بسيار دقيق كلمات را بيان ميكند و همه چيز را تحت كنترل خويش دارد. كلمات قرآن آْنقدر دقيق است كه روي حرف به حرف آن ميتوان استناد كرد و به اين طريق فرقاني به تمام جهانيان اعطا شده است كه بوسيله آن راه راست و نادرست تشخيص داده ميشود. خداي يكتا را سپاس ميگوئيم كه توطئه هاي شيطان عليه دين خدا را آشكار كرد.


25- آيا اين است مبين ؟

همانطور كه در ابتدا گفته شد آخرين خطبه پيامبر به سه طريق مختلف به دست ما رسيده است كه يكي از آنان "كتابي و عترتي" را پيشنهاد ميداد و دومي "كتابي و سنتي" و همچنين سومين حديث "كتابي" را سفارش ميكند. در حالي كه همه ميدانيم يكي از خصوصيات رسول نذير مبين است. يعني رسول پيام را واضح و بدون كجي بيان ميدارد . به آيه زير توجه بفرمائيد:

[16:64] وما انزلنا عليك الكتب الا لتبين لهم الذي اختلفوا فيه وهدى ورحمة لقوم يؤمنون
[16:64] ما اين كتاب آسماني را بر تو نازل كرده ايم تا هرچه را كه در آن اختلاف دارند، برايشان روشن كند و هدايت و رحمتي باشد براي مردمي كه ايمان دارند.

همانطور كه ميبينيد وظيفه رسول روشن كردن اختلافات است. اما همه ديديد كه آخرين خطبه پيامبر شما را در سه راهي قرار ميدهد و در نتيجه نه تنها روشنگر نيست بلكه كاملا گمراه كننده است. همانطور كه خيلي ها را گمراه كرده است نتيجتا كتب حديث نه تنها روشنگر نيست بلكه گمراه كننده است كتب حديث نه تنها پيام پيامبر نيست بلكه پيام شيطان و تفرقه است.

همانطور كه ميبينيد اختلافات در كتب حديث به فراوان يافت ميشود حالا شما خود قضاوت كنيد كه آيا پيامي كه پر از اختلاف است ميتواند از طرف خدا باشد.مگر شما نميگوئيد حديث هم پيام پيامبر است و اطاعت از آن واجب. پس چرا اين همه اختلاف در آن وجود دارد؟ آيا فكر نميكنيد احاديث و روايات مشمول آيه زير ميشوند و از طرف پيامبر نيست بلكه از طرف شيطان است براي تفرقه و گمراهي ما:

[4:82] افلا يتدبرون القرءان ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلفا كثيرا
[4:82] چرا قرآن را با دقت مطالعه نمى كنند؟ اگر از جانب غير خدا بود، در آن ضد و نقيضهاي بسيار پيدا مي كردند.

26- رسول بايد خود پيام خود را اعلام كند

خداي مهربان در جاي جاي قرآن اعلام ميدارد كه رسول بايد مسئوليت گفته هاي خود را برعهده بگيرد و بداند كه چه دارد ميگويد. حال آنكه راويان قرن دوم و سوم در غياب پيامبر گفته هاي زيادي را به او نسبت ميدهند و پيامبر هم از اين گفته ها بيخبر است و اگر هم خبر داشته باشد در تصحيح آن سخنان كاري از دست او برنميايد و بر نيامده است . معلوم نيست كه چرا منبع دوم اسلام بايد در غياب پيامبر بوجود آيد؟؟ آيا اين چيزي جز حيله شيطان است؟!!


27- بيعت

عده اي ميگويند كه اگر پيام پيامبر فقط قرآن است پس چرا يك كتاب از آسمان پايين نيفتاد در آن صورت احتياجي به پيامبر هم نبود. اين عده با سفسطه و مغلطه ميخواهند همچنان از راويان حديث پيروي كنند. هنوز نميدانند كه وجود رسول لازم بود و در واقع بدون رسول كاري از پيش نميرفت. پيامبر علاوه بر دريافت پيام خدا در قالب يك كتاب ميبايست عملا يكتاپرستي را براي قوم خود تبليغ كند و برآن اصرار ورزد. بر همين منوال خداي مهربان از او ميخواهد كه با مومنين عهد وفاداري ببندد و تمام اين بيعتها در زمان زنده بودن پيامبر بوده است. وقتي پيامبر زنده نباشد آيات زير چه معنا و مفهومي ميتواند داشته باشد؟خداي توانا هر آنچه كه از سرگذشت پيامبر را لازم دانسته باشد در قرآن براي ما ذكر كرده است . حتي از بيعت مومنان و مومنات با او براي ما ميگويد و از خيلي چيزهاي ديگر. اينها همه اش سرگذشت پيامبر است و به اين طريق آنچه كه از سرگذشت پيامبر در قرآن آمده است پيامي كامل به همراه دارد و اين يعني كتاب قرآن كامل است .

[60:12] اي پيامبر، هنگامي كه زنان باايمان، (که كافران را ترك كردند) از تو تقاضاي پناهندگي كنند و با تو عهد كنند كه هيچ معبودي در كنار خدا قرار ندهند و دزدي نكنند و مرتكب زنا نشوند و فرزندان خود را نكشند و دروغي از خود نسازند و از دستورات پرهيزكارانه تو سرپيچي نكنند، عهد آنها را بپذير و از خدا براي آنها طلب بخشش كن، خداست عفوكننده، مهربان ترين.

[48:18] خدا از مؤمناني که زير درخت با تو پيمان وفاداري بستند، خوشنود است. او مي دانست که در قلبشان چه بود و درنتيجه، به لطف خود، به آنها رضايت خاطر عطا کرد و با يک پيروزي فوري پاداش آنها را داد.


28- جواب دادن به خدا
خداي مهربان در جاي جاي قرآن به صور مختلف دستور داده است كه از خدا و رسول پيروي كنيد همچون "اطيعوا الله و رسوله" . عده اي آمدند گفتند كه خدا خودش دستور به پيروي از كتب حديث و سنت داده است زيرا كه خدا خودش ميفرمايد از خدا و رسول اطاعت كنيد. زيرا قرآن مال خداست و كتب حديث و سنت هم مال رسول است.

مشكل اينجاست كه پيروان حديث فكر ميكنند قرآن نماينده خداست و كتب حديث هم نماينده رسول است.
[42:47] استجيبوا لربكم من قبل ان ياتي يوم لا مرد له من الله ما لكم من ملجا يومئذ وما لكم من نكير
[42:47] شما بايد به پروردگارتان پاسخ دهيد، پيش از آنكه روزي بيايد كه خدا آن را اجتناب ناپذير قرار داده است. در آن روز هيچ پناهي و هيچ پشتيباني براي شما نخواهد بود.

[42:48] فان اعرضوا فما ارسلنك عليهم حفيظا ان عليك الا البلغ وانا اذا اذقنا الانسن منا رحمة فرح بها وان تصبهم سيئة بما قدمت ايديهم فان الانسن كفور
[42:48] اگر آنها روي برگردانند، ما تو را براي حفاظت آنها نفرستاديم. تنها ماموريت تو رساندن پيام است. هرگاه انسان ها را غرق رحمت كنيم، افتخار مي كنند و هرگاه در نتيجه كارهاي خودشان به بدبختي گرفتار شوند، كافر مي شوند.

همانطور كه در آيه بالايي ميبينيد خداي مهربان ميفرمايد كه به خدايتان جواب دهيد و در آيه بعد ميفرمايد كه اگر آنها روي برگرداندند ما تو را براي حفاظت آنها نفرستاديم.

همه ميبينيد وظيفه رسول در اين آيه كاملا مشخص است زيرا ما بايد به خدا جواب دهيم ولي در آيه بعد ميگويد كه تو اي رسول فقط فرستاده ايد نه چيز ديگر و وكيل آنها نيستي. پس مشخص شد كه جواب به خدا يعني پذيرفتن سخنان رسول كه همان قرآن است.

29- حكمت

عده اي ميگويند كه احاديث حكمت است كه همان سنت پيامبر به حساب ميايد. اين عده هنوز معناي حكمت را در قرآن نفهميده اند. هنوز نفهميده اند كه حكمت همان قرآن است. خدا خودش ميگويد قرآن حكيم و اين يعني قرآن پر از حكمت. همچنين آيه زير كه نشان ميدهد آنچه در خانه هاي پيامبر تلاوت ميشد شامل آيات خدا و حكمت است. تلاوت حكمت دقيقا مربوط به همان قرآن است.

[33:34] واذكرن ما يتلى في بيوتكن من ءايت الله والحكمة ان الله كان لطيفا خبيرا
[33:34] آنچه از آيات خدا در خانه هايتان خوانده مي شود و حكمتي را كه در آن نهفته است، به خاطر بسپاريد. خدا بلندمرتبه است، آگاه.

واقعا اگر دستنوشته هاي قرن دوم و سوم هجري حكمت باشد من يكي آن حكمت را نميخواهم زيرا خدا چشم و گوش و عقل به من داده است و در مقابل آنان مسئولم و بايد جوابگو باشم.

30- مقايسه مؤمنان با کافران

همانطور كه ميبينيد خداي مهربان مومنان را با كافران در آيات زير مقايسه ميكند و در واقع بيان ميدارد كه آنچه بر پيامبر نازل شده است حق است و غير از آن نابينايي است.

[13:19] آيا آن كه تشخيص مي دهد آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، حقيقت است با آن كه نابيناست، يكسان است؟ فقط خردمندان توجه خواهند كرد.

31- خدا چطوري امر ميكند؟

[16:90] خدا به عدل، انفاق و توجه به خويشاوندان امر مي کند و پليدي، فساد و تجاوز را نهي مي نمايد. او به شما پند مي دهد، باشد که توجه كنيد.

همانطور كه ذكر شد بعضي فكر ميكنند كه اطاعت از رسول و اطاعت از خدا دو چيز جداگانه است و به اين طريق بيان ميدارند كه اطاعت از خدا يعني اطاعت از قرآن و اطاعت از رسول هم به معناي اطاعت از كتب حديث است. هنوز متوجه نيستند كه خدا از طريق رسول كلامش را بيان ميدارد . خدا كه خودش پايين نيامده است تا براي ما پيام را بازگو كند.به عنوان مثال خداي مهربان در آيه 16:90 به ما امر ميكند كه نيكي كنيد ؛ حال سوالي پيش ميايد كه خدا چطور امر ميكند؟
در واقع اين كلام از دهان رسول خارج شده است و از يك طرف پيام رسول است و منشاء اصلي پيام هم خداي تواناست.


32- حلال و حرام گفته خداست.

[16:116] به زبان خود دروغ نگوييد: "اين حلال است و آن حرام،" که در اين صورت دروغ ساخته ايد و آن را به خدا نسبت داده ايد. مطمئنا، آنان که دروغ مي سازند و آنها را به خدا نسبت مي دهند، هرگز موفق نخواهند شد.

حلال و حرام در قرآن گفته خداست و جزو حكم خداست كه احدي حق تغيير و زيادكردن و كم كردن آن را ندارد هرچند كه به مذاق بعضي ها خوش نيايد.پيامبر اين حلال و حرامها را براي ما بيان كرده است در حالي كه حتي پيامبر هم از خود اين احكام را نميگفت بلكه از طرف خدا بود به اين طريق مشخص است كه پيام خدا قرآن است كه از طرف رسولش به دست ما ميرسد.


33- همه نوع مثل

[18:54] ما هرگونه مثالي در اين قرآن آورده ايم، ولي انسان بيش از هر موجودي اهل مجادله است.

خداي مهربان اعلام ميدارد كه ما از هر نوع مثلي در اين قرآن براي مردم گفته ايم. اما پيروان حديث به اين حرف خدا اعتماد ندارند و همچنان ميگويند كه نه قرآن خيلي چيزها در آن نيست و به اين طريق خود را فريب ميدهند.وقتي خدا ميگويد از هر نوع مثل و نمونه براي هدايت مردم در اين كتاب آورده شده است بايد به حرف خدا اعتماد كرد. واقعا اگر ما به حرف خدا اعتماد نكنيم پس به حرف چه كس ديگري اعتماد كنيم.!!
كسي كه به حرف خدا اعتماد ندارد چطوري به گفته هاي راويان قرون اوليه اعتماد دارد!!!




34- بيان حرف خدا


[16:44] بالبينت والزبر وانزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم ولعلهم يتفكرون
ما به آنها مدركها و كتابهاي آسماني داديم. و اين پيام را بر تو نازل كرديم تا آنچه را كه براي آنها فرستاده شده است به مردم اعلام كني، شايد كه بينديشند.

بعضي ها فكر ميكنند كه بيان كردن قرآن در آيه بالايي نشان از اين است كه آيه هاي قرآن محتاج به معصوم است تا مردم آن را بفهمند. اما اين نشان از عدم مطالعه شان در قرآن دارد. آنها فقط تقليد ميكنند و بس .آنها فكر ميكنند كه اصول كافي و صحيح بخاري تشريح كننده قرآنند و بدون آن نميتوان قرآن را فهميد. اگر اين كتابها نگاشته نميشد ما بايد چه كار ميكرديم؟ چرا اينان خود را به كوچه علي چپ ميزنند؟

واقعا بيان حرف خدا چه معني ميدهد. "بيان كردن" در قرآن به عنوان "اعلام كردن و يا عدم كتمان" است. بهتر است كه قرآن را بوسيله خود قرآن بفهميم.

خداي مهربان در آيه زير در مورد اهل كتاب ميفرمايد كه اي اهل كتاب بايد كتاب خدا را بيان كني و نبايد آن را كتمان كنيد و آن را از مردم پنهان نكنيد.

[3:187] واذ اخذ الله ميثق الذين اوتوا الكتب لتبيننه للناس ولا تكتمونه فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمنا قليلا فبئس ما يشترون
خدا از كساني كه كتاب آسماني دريافت كردند، پيمان گرفت كه: "شما بايد آن را به مردم اعلام كنيد و هرگز آن را پنهان نكنيد." اما آنها به آن پشت كردند و آن را ناديده گرفتند و به بهايي ناچيز معامله كردند. چه معامله بدي.

وظيفه پيامبر محمد هم همين بود بيان حرف خدا و عدم كتمان آن.

ما اين كتاب آسماني را بر تو نازل كرده ايم تا هرچه را كه در آن اختلاف دارند، برايشان روشن كند و هدايت و رحمتي باشد براي مردمي كه ايمان دارند.


[16:89] ويوم نبعث في كل امة شهيدا عليهم من انفسهم وجئنا بك شهيدا على هؤلاء ونزلنا عليك الكتب تبينا لكل شيء وهدى ورحمة وبشرى للمسلمين
آن روز خواهد آمد كه از ميان هر جامعه اي شاهدي برمي انگيزيم و تو را به عنوان شاهد اين مردم مي آوريم. ما اين كتاب را بر تو نازل كرده ايم تا همه چيز را توضيح دهد و هدايت و رحمت و مژده اي باشد براي تسليم شدگان.

عبارت (الكتب تبينا لكل شيء) در آيه بالايي يعني هر چيزي را در كتاب بيان كرده است.خداي مهربان عمدا ميفرمايد كتاب بيان كننده هر چيزي است نه كسي ديگر .اين يعني خود قرآن همه چيز را بيان كرده است. و احتياجي به بيان اضافي نيست.فقط فكر ميخواهد.خداي مهربان از تقليد و جموديت فكر خوشش نميايد. او ميخواهد ما خودمان فكرمان را به كار بيندازيم و قرآن را بفهميم.

آيات زير نشان از اين دارد كه حرف خدا كامل است و احتياجي به علماي احاديث ندارد.

الكتاب المستبين (كتاب عميق و بيان كننده) 37:117

هذا بيان للناس (اين توضيح است براي مردم ) 3:138

علمه البيان (به او بيان آموخت ) 4:55

ان علينا بيانه (تفسير و بيان قرآن برعهده ماست يعني در همان قرآن است فقط تدبر ميخواهد ) 19:75

تبيانا لكل شي (تفسيري است براي هرچيزي ) 16:89

الكتاب مفصلا (كتابي است با جزئيات كامل) 6:114

احسن تفسيرا (بهترين تفسير ) 25:32 و 25:33
35- اينها حرف كيست ؟

آيه 17:31 تا 17:39 را نگاه بفرمائيد. همانطور كه ميبينيد خدا در اين آيات دستورات و احكامي را بيان ميدارد و در ادامه ميفرمايد :

[17:39] ذلك مما اوحى اليك ربك من الحكمة ولا تجعل مع الله الها ءاخر فتلقى في جهنم ملوما مدحورا
[17:39] اين بخشي از حكمتي است كه پروردگارت بر تو وحي كرده است. خداي ديگري در كنار خدا قرار نده، مبادا كه عاقبت به جهنم افتي، نكوهيده و شكست خورده.

همانطور كه ميبينيد خدا به پيامبر دستور ميدهد كه :( اين بخشي از حكمتي است كه پروردگارت بر تو وحي كرده است. خداي ديگري در كنار خدا قرار نده.) و اين چيز جالبي است زيرا خدا پيامبر را از اختراع دستورات و حكمتها ميترساند كسي كه منبع ديگري در كنار قرآن درست كند به معناي قرار دادن خدايي در كنار خداي يكتاست.پيامبر هم ميبايست طبق قرآن به مردم امر ميكرد :

[15:94] فاصدع بما تؤمر واعرض عن المشركين
[15:94] بنابراين، دستوراتي را كه به تو داده شده است، اجرا كن و به مشركان (كساني كه منابعي ديگر در كنار قرآن دارند) اعتنا نكن.



36- سوال اساسي

شما فرض كنيد كه حرف پيروان حديث درست باشد و دو منبع (قرآن و حديث) براي اسلام داشته باشيم. حال آيا نبايد پيامبر خود احكام را ابلاغ كند؟ اگر قرار است كه طريقه دستشويي رفتن و غذا خوردن پيامبر براي ما الگو باشد. پس چرا پيامبر اعلام نكرد كه طريقه دسشويي رفتن بايد اينجوري باشد ؟ مگر قرار نيست پيامبر نذير مبين باشد و به روشني و وضوح پيام خود را اعلام كند. پس چرا در اين گونه موارد پيام خود را ابلاغ نكرد. همانطور كه ميبينيد پيروان كتب حديث خود پيام پيامبر را ابلاغ ميكنند و از طرف پيامبر احكام اختراع ميكنند و اين دقيقا همان شرك است.

37- پيامبر امر ميكند

تمام دنيا ميدانند كه يكي از اولين توصيه هاي پيامبران امر به انفاق و توجه به خويشاوندان است حال شما آيه زير را توجه بفرمائيد :

[16:90] ان الله يامر بالعدل والاحسن وايتائ ذي القربى وينهى عن الفحشاء والمنكر والبغي يعظكم لعلكم تذكرون
[16:90] خدا به عدل، انفاق و توجه به خويشاوندان امر مي کند و پليدي، فساد و تجاوز را نهي مي نمايد. او به شما پند مي دهد، باشد که توجه كنيد.

سوالي كه پيش ميايد اين است كه در آيه خدا امر ميكند اما همه ميدانيم كه اين توصيه ها را پيامبر به مردم ميگفت . خدا به عدل، انفاق و توجه به خويشاوندان امر مي کند و پيامبر هم همين كارها را ميكرد و همينها را براي مردم تكرار مينمود.حال با توجه به اين آيا پيامبر منبعي به جز قرآن در اختيار داشته است ؟


38- يك نفر خارجي يادش ميدهد

شما اگر باور نداريد كه پيامبر قرآن را به مردم ميگفت به آيه زير توجه كنيد:

[16:103] ولقد نعلم انهم يقولون انما يعلمه بشر لسان الذي يلحدون اليه اعجمي وهذا لسان عربي مبين
[16:103] ما خوب مي دانيم که آنها مي گويند: "بشري به او تعليم مي دهد!" زبان آن مرجعي که آنها به آن اشاره مي کنند، غير عربي است و اين به زبان عربي کامل است.

همانطور كه ميبينيد مشركين ميگفتند بشري به پيامبر اينها را تعليم مي دهد و جاي سوال است كه مشركين آيا منظورشان حديث بوده است يا قرآن؟ آيا پيامبر حديث را از خارجي ها ياد ميگرفت يا قرآن؟ با اين وصف واضح است كه پيام پيامبر قرآن بوده است و قرآن هم از طرف خداست و پيامبر در اين ميان مبلغ است و مطمئنا پيامبر بايد مسئوليت گفته هاي خويش را بر عهده گيرد و براي به تحقق رساندن آن ايده ها بايد عملا پا شود و در آنراه مجاهدت به خرج دهد. خداي مهربان هم هر آنچه از مجاهدتهاو تلاشهاي پيامبر كه لازم بوده باشد در قرآن آورده است و غير از آن سالم بدست ما نرسيده است و همه اش احتمالات است و عمل به آن نتيجه اي در بر دارد كه كه اكنون در ميان پيروان حديث ميبينيم.

39- تمام مثالها

خداي مهربان اعلام ميدارد كه " کافرانند که نمي پذيرند قرآن کامل است"

[18:54] ولقد صرفنا في هذا القرءان للناس من كل مثل وكان الانسن اكثر شىء جدلا
[18:54] ما هرگونه مثالي در اين قرآن آورده ايم، ولي انسان بيش از هر موجودي اهل مجادله است.

خداي قادر توانا در آيه 18:54 اعلام ميدارد كه در اين قرآن هر گونه مثالي آورده شده است و احتياجي به حديث و سنت نيست. آيا آيه 18:54 آنقدر مبهم است كه مفهومش را نميفهميد؟! آيا خدا در آيه بالايي نعوذ بالله اشتباه كرده است كه گفته ما در اين قرآن از هرگونه (توجه شود گفته هرگونه) مثلي استفاده كرده ايم. آيا شما به اين آيه ايمان داريد يا نه؟!
با يكي از دوستانم بحث ميكردم . زماني كه اين آيه را برايش گفتم فورا گفت: نه قرآن هر مثلي در آن نيست زيرا شما اگر راست ميگويي مثل "شتر در خواب بيند پنبه دانه گه لپ لپ خورد گه دانه دانه" را در قرآن پيدا كنيد؟!!
همانطور كه ميبينيد پيروان روايات و دستنوشته هاي قرون اوليه به حرف خدا اعتماد ندارند و براي رد كردن حرف خدا به استدلالهاي بني اسرائيلي روي مياورند و خنده دار حرف ميزنند.شما چند لحظه وجدانت را قاضي كن و آيه زير را بخوان. آيا آوردن آيه اي در حد آيه زير نشان نميدهد كه كتاب قرن كامل است و هر آن چه كه براي هدايت لازم است را داراست؟!

[24:58] اي كساني كه ايمان آورده ايد، خدمتكاران شما و فرزنداني كه هنوز بالغ نشده اند، بايد (پيش از ورود به اتاق شما) اجازه بگيرند. اين عمل در سه موقع بايد انجام شود- پيش از نماز فجر، هنگام ظهر كه لباس خود را براي استراحت عوض مي كنيد و پس از نماز عشا. اين سه نوبت، اوقات خصوصي شماست. در ساعات ديگر، هيچ گناهي بر شما يا بر آنها نيست كه با هم باشيد. خدا، اين چنين آيات را براي شما روشن مي كند. خداست داناي مطلق، حكيمترين.

40- هر كس چيزي ميگويد

همانطور كه ميدانيد در سوره كهف خداي مهربان به چند مورد جالب اشاره دارد يكي از آن نكات آيه زير است:

[18:22] سيقولون ثلثة رابعهم كلبهم ويقولون خمسة سادسهم كلبهم رجما بالغيب ويقولون سبعة وثامنهم كلبهم قل ربي اعلم بعدتهم ما يعلمهم الا قليل فلا تمار فيهم الا مراء ظهرا ولا تستفت فيهم منهم احدا
[18:22] بعضي مي گويند: "آنها سه نفر بودند؛ سگشان چهارمين بود،" در حالي كه برخي ديگر مي گويند: "پنچ نفر؛ ششمين آنها سگشان بود،" در حالي كه حدس مي زدند. بعضي گفتند: "هفت نفر" و هشتمين سگشان بود. بگو: "پروردگار من به تعداد آنها داناتر است." فقط عده كمي تعداد صحيح را مي دانستند. بنابراين، با آنها مجادله نكن؛ فقط با آنها مدارا كن. احتياجي نيست با كسي در اين باره مشورت كني.

گروه اول مي گويند : "آنها سه نفر بودند؛ سگشان چهارمين بود،"
گروه دوم مي گويند : "پنچ نفر؛ ششمين آنها سگشان بود،"
گروه سوم مي گويند : "هفت نفر" و هشتمين سگشان بود.
و ...

در ادامه خدا ميفرمايد اينها همه اش حدس و گمان است. بنابراين، با آنها مجادله نكن؛ فقط با آنها مدارا كن. احتياجي نيست با كسي در اين باره مشورت كني.

آخرين خطبه پيامبر به سه صورت مختلف نقل شده است :

گروه اول : كتابي و عترتي
گروه دوم : كتابي و سنتي
گروه سوم : كتابي

حال شما تصور كنيد آخرين خطبه پيامبر چرا بايد به سه صورت مختلف نقل شود مگر نعوذ بالله پيامبر ضد و نقيض حرف ميزده است.!!؟مگر پيامبر نبايد پيامش را روشن ابلاغ دارد؟ بر طبق آيه 18:22 نبايد به پيروان حديث و سنت اعتماد كرد . زيرا اينان از شك و گمان پيروي ميكنند. اينان فقط حديث ميزنند . فقط به تعصبات مادرزادي خود خو گرفته اند. كسي كه خود را مسلمان ميداند نبايد و احتياجي نيست با كتب حديث دين خود را روشن نمايد.